کد خبر: ۲۷۳۶
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۹:۱۴
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
ریشه یابی عوامل ناکامی احزب در گفت و گو با محمود میرلوحی معاون وزیر کشور در دولت اصلاحات
تا زمانی که در کشوری ساختار و نهادی شکل نگیرددموکراسی نمی‌تواند شکل بگیرد و همچنین تا دموکراسی در یک سطحی شکل نگیرد احزاب نمی‌تواند پا بگیرند.

کلیدملی؛ زینب نورانیان: اصل بیست‌ و ششم و بیست و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی: «احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی وانجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند، مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی واساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت» «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی هابدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است»؛ به اذعان همه فعالان سیاسی و صاحبنظران این دو اصل از مترقی‌ ترین اصول قانون اساسی هستند، با این وجود با نیم نگاهی به فراز و فرودهایی که احزاب بعد از انقلاب اسلامی داشتند کمتر کسی است که اعتراف نکند فعالیت حزبی در ایران نتوانسته است نهادینه شود. 
سال‌ های طولانی از زمانی که شهید بهشتی، یکی از بنیانگذاران جمهوری اسلامی حزب را معبد خود توصیف کرد می ‌گذرد اما مرور زمان کسب تجربه باعث نشد که تحزب‌گرایی که در ایران سابقه‌ای حدود یک قرن دارد پا بگیرد و بعد از شهید بهشتی دیگر نه تنها از کارگزاران نظام کسی در وصف حزب چنین جمله ‌ای نگفت، بلکه گریز از اعلام رسمی وابستگی به حزب به یکی از عادت‌ های مسئولان ارشد نظام و مقامات دولتی تبدیل شد. حتی در دوره ای کار به جایی رسید که رئیس دولت صراحتا مخالفتش را با فعالیت های حزبی اعلام می کرد و تاکید داشت نظام جمهوری اسلامی نظامی تک حزبی است و با همین اعتقاد فعالیت های حزبی به حالت اغما رفت.
برای ریشه یابی دلیل نهادینه نشدن فعالیت‌ های حزبی در ایران به سراغ محمود ميرلوحي، معاون حقوقی و امور مجلس وزیر کشور در دولت اصلاحات رفتیم.  او معتقد است جمهوری اسلامی ایران در عرصه فعالیت حزبی در ابتدای راه است و هنوز بعد از گذشت 36 سال از انقلاب برخی از فعالیت حزبی با عنوان حزب‌بازی یاد می کنند.

*ابتدا باید توسعه سیاسی بوجود بیاد تا احزاب شکل بگیرند یااحزاب باعث بوجود امدن توسعه سیاسی می‌شوند؟ به عبارت دیگر جوامع دموکراتیک زمینه حضور احزاب و فعالیت آنان را فراهم می‌کنند یا این احزاب هستند که باعث به وجود آمدن جامعه دموکراتیک می‌شوند؟
واقعیت این هست که این دو تعریف همزاد هم هستند. تا زمانی که در کشوری ساختار و نهادی شکل نگیرددموکراسی نمی‌تواند شکل بگیرد و همچنین تا دموکراسی در یک سطحی شکل نگیرد احزاب نمی‌تواند پا بگیرند. در دنیای امروز به خصوص در 50سال اخیر کارهای حزبی جدی‌تر شده است. وقتی جامعه مدنی شکل می‌گیردبه تناسب آن احزاب قوی شکل میگیرندطبیعتا احزاب قوی می‌توانند در استقرار دموکراسی تاثیرگذار باشند. وقتی دموکراسی نباشد اصلا فعالیت رقابتی نیست وخودبه‌خود حزب موضوعیت نخواهد داشت. 

*الان وضعیت احزاب در ایران چگونه است؟ 
ما در ابتدای راه هستیم. هنوز بعد از گذشت 36 سال از انقلاب می‌بینیم برخی از فعالیت حزبی با عنوان حزب‌بازی یاد  می کنند. حتی هنوز می‌بینیم که مقامات کشور مثلا رؤسای‌جمهوری بر این موضوع تکیه و تاکید دارند که ما به هیچ حزبی وابسته نیستیم. تاکید روسای‌جمهوری بر عدم وابستگی به حزب یک عیب بزرگ است و متاسفانه تا به حال هنوز این آسیب درمان نشده است. با اینکه کشور از این موضوع آسیب و خسارت‌های زیادی هم دیده است اما هنوز بزرگان کشور افتخار می‌کنند که فراجناحی هستند و به هیچ حزبی وابسته نیستند. از ابتدای انقلاب کسانی بودند که می خواستند فرمایش‌های امام را طوری تفسیر کنند که امام با کار حزبی مخالف بود و در نتیجه ما را به این روز کشاندند. 

* چه کسانی؟
جریان راست کشور به دلیل امکاناتی که داشت و دارد به این موضوع دامن زده است. جریان راست دیروز و اصولگرای امروز چون امکاناتی در اختیار داشتند می‌توانستند از این طریق به اهداف خود برسد، چنانچه دیدیم در این سال‌ها از این طریق توانستند به جای کار حزبی‌ای که در دنیا و جوامع دموکراتیک مرسوم است، کارهای خود را از طریق استفاده از نهادهایی که در اختیار داشتند پیش ببرند. از این رو این جریان ضرورت کار حزبی را ادراک نکرد و برای حذف رقیب به دنبال این رفت که فرمایش‌های امام را به نفع خود تفسیر کند و طوری وانمود کند که امام با کار حزبی مخالف بود. در حالی که قضیه کاملا برعکس بود و امام یکی از مدافعان جدی احزاب بودند.با این حال در دولت آقای احمدی‌نژاد و قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم اصولگرایان هم به این مهم رسیدند که خلا کار حزبی در کشور مشاهده می‌شود و این خلا آسیب‌ های زیادی به کشور وارد کرده است. 

*برگردیم به نکته‌ای که شما اشاره کردید؛ همیشه روسای‌جمهوری از وابستگی به احزاب اعلام برائت می‌کردند و همچنان این روند ادامه دارد. در حالی که ماهیت فعالیت حزبی یعنی تلاش برای رسیدن به قدرت برای اجرای اهداف و برنامه‌ها. با این حال در ایران احزاب همیشه از اینکه بگویند به دنبال قدرت هستند احساس شرمندگی می‌کنند. 
تا وقتی نفت هست دولت‌ها خودشان را نیازمند ملت نمی‌بینند ومتاسفانه همیشه خود را بالادست مردم می‌دانند. حاکمیت در ایران همیشه چنین احساسی داشته است در حالی که در سایر کشورها دولت چون درآمد خود را از مالیاتی که مردم می‌دهند به دست می‌آورد خود را مدیون جامعه می‌داند. در ایران به این دلایلی که عرض شد دولت‌ها خود را مدیون احزاب نمی‌‌دانند و فکر می‌کنند دیگرانند که آنها را پشتیبانی و کمک می‌کنند. در ایران باید خیلی مسائل حل شود تا احزاب جایگاه واقعی خود را پیدا کنند. اکنون در تمام جوامع دموکراتیک حتی کشورهای اطراف ما که خیلی دیرتر از ما کار حزبی را آغاز کردند مقامات ارشد کشور به راحتی وابستگی خود را به حزب که از آن رای آورده‌اند اعلام می‌کنند. اگر هم مردم به آنها رای ندادند از رهبری حزب کناره‌گیری می‌کنند چون معتقدند عدم را‌ی آوری یعنی بی اعتمادی مردم به آنان و بنابراین رهبری حزب را به فرد دیگری واگذار می‌کنند. ولی در ایران ولی مناسبات وروابط بین جامعه وحاکمیت اینگونه نیست. حتی اوضاع از این بدتر است و از اینکه گفته شود مقامات ارشد برای تصمیم‌گیری‌هاش خود از نهاد نه حزب مشورت می‌گیرند نوعی احساس شرمندگی است. به عنوان نمونه در قانون اساسی تاکید شده است که رهبری باید سیاست‌‌های کلی نظام را با مشورت مجمع تشخیص مصلحت نظام ابلاغ کند و رهبری هم همیشه این کار را کرده است اما برخی  فکر می‌کنند که نباید گفت رهبری با کسی مشورت می‌‌کند و این را ایراد می‌دانند. این گروه همان طیفی هستند که نگذاشتند فعالیت حزبی در کشور نهادینه شود. اینها همان کسانی که هستند که تحزب و فعالیت حزبی را منفی تعریف کردند و آن را تنها در چارچوب رسیدن به قدرت صرف تبیین کردند. حزب برای رسیدن به قدرت تلاش می‌کند، اما این را هم می‌داند که باید مسئولیتش را هم بر عهده بگیرد. اتفاقا فعالیت غیرحزبی مساوی است با هیاتی کار کردن و شعارهای پولیستی دادن و در نهایت اوضاعی که دولت‌های نهم و دهم برای کشور به وجود آوردند و کسانی که از آنها حمایت کردند مسئولیتی برعهده نگرفتند. اما اگر احزاب به معنای واقعی کلمه وجود داشت هیچگاه کسی نمی‌تواست بعد از هشت سال حمایت بی‌چون‌وچرا از یک دولت، پا پس بکشد و مسئولیت خرابی‌هایی که آن دولت به وجود آورده است را برعهده نگیرد. همیشه دولت‌ها می‌آیند و می‌روند و این احزاب هستند که همیشه هستند و می‌توانند پاسخگو باشند.

*شما تاکید دارید که دولت‌ها می‌‌آیند و می‌روند ولی احزاب پایدارند و می‌مانند، اما به نظر می‌رسد در ایران این روند عکس است. احزاب با دولت‌ها ساخته می‌شوند و با رفتن دولت‌ها کارکرد حزب‌های دولت‌ساخته هم کم‌رنگ می‌‌شود. 
گرچه این مطلب تا حدی صحیح است و یکی از اشکالات تحزب‌گرایی در ایران به حساب می‌آید که به جای اینکه احزاب از دل جامعه بیرون بیایند از دل دولت‌ها ساخته شده‌اند اما با همین اشکال ساختاری باز هم بودند، احزابی که اینطور شکل گرفتند، اما به دلیل ارتباط معنایی با جامعه ماندگار شدند.

*مصداقی‌تر توضیح می‌دهید؟
مثلا به همان نسبتی که احزابی چون کارگزاران ومشارکت نسبت واقعی با حزب داشتند توانستند ماندگار شوند و به همان مقداری که از حمایت‌های بالادستی بهره بردند برایشان آسیب شد و خسارت دیدند.  
کارگزارن بیشتر با تکنوکرات‌ها تعریف شده بود ولی مشارکت به نظر می‌آ‌مد که بیشتر نگاه تخصصی و حرفه‌ای به کار حزبی داشت و درهمان اوایل کار شوراهای استانی را شکل داد و تصمیم‌گیری‌هایش را توسعه داد و در میان جامعه برد ،اما کارگزاران تصمیم‌گیری‌هایش مرکزیت داشت و نخبه‌گرایی کرد و به همین دلیل نتوانست آنگونه عمل کند. مشارکت با همه محدودیت‌هایی که برایش به وجود آمد هنوز خود رقیب می‌گوید هست و هنوز اتحاد ملت فعالیتی را آغاز نکرده است با آن مقابله می‌کنند چون آن را همان مشارکت می‌دانند، همه اینها به خاطر این است که از نفوذ و قدرت مشارکت در جامعه آگاهی دارند، پس مشارکت یک نمونه موفق فعالیت حزبی در ایران بود که برایش محدودیت ایجاد کردند. 
یکی دیگر از حزب‌های دولت ساخته رایحه خوش خدمت متعلق به دولت نهم محمود احمدی‌ نژاد بود؛ هرچند احمدی‌نژاد اساسا به کار حزبی هیچگونه اعتقادی نداشت و علنا هم این موضوع را بیان کرده بود و از آن ابایی نداشت. رایحه خوش خدمت در ابتدا اشتباه وارد مسیر شد. آنها  با نفی و نهی نهادهای حزبی سابق به صحنه آمده بود و اساسا رای احمدی‌نژاد رای توده‌ای بود نه رای سازمان‌ یافته؛ بنابراین آن رای نمی‌توانست منجر به تشکیل حزب شود. به عبارت دیگر رای آنان از نهادهای تحت اختیار جریان راست بود. این جریان (رایحه خوش‌ خدمدت) به خاطر برخورداری از یک سلسله ساختارهای مذهبی و غیرسیاسی خود را بی‌نیاز از کار حزبی می‌دید با این حال آمده بودند در صحنه می‌خواستند همان کاری را بکند که قبل‌تر آن را نفی کرده بودند پس معلوم بود که جواب نمی‌گیرد. هواداران آنان در عرصه نخبگان سیاسی نبودند. خاستگاه و رای‌هایش از یک جایی دیگری بود؛ به همین دلیل ماندگار نشدند.

*نهادهای غیرحزبی یا شبه حزبی که از آنان نام می‌‌برید و معتقدید جریان راست به دلیل در اختیار داشتن این نهادها ضرورتی برای انجام فعالیت حزبی حس نمی‌کرد، چقدر در بیراهه رفتن تحزب‌گرایی در کشور موثر بوده است؟
وضع امروز ما در تحزب و حزب‌گرایی محصول اشتباهات متعددی است و تنها به این مورد که در سؤال شما مطرح شد، نمی‌شود. در طول تاریخ نوعی مخالفت با فعالیت‌‌های حزبی در نهادها، مراکز مذهبی و دانشگاه‌های ما ریشه داشته است. برای بهتر درک شدن این موضوع آن را با مثالی توضیح می‌دهم. هنوز در کشور ما فرار مالیاتی قبحی ندارد و حتی نوعی زرنگی به حساب می‌آید; در حالی که در دنیا زشتی فرار مالیاتی از قتل و جنایت هم بالاتر است. موضوع تحزب در کشور نیز همینطور است.در کشور آنطور که باید به فعالیت حزبی احساس نیاز نمی‌‌شود. در کشورهای دموکراتیک و توسعه‌یافته افراد دو شناسنامه دارند؛ یکی شناسنامه ثبت‌احوال و دیگری یکی شناسنامه فعالیت صنفی یا حزبی، اما متاسفانه در ایران اینطور نیست و اگر هم کسی عضو حزبی باشد معمولا مجبور می‌شود فعالیت حزبی خود را آنطور علنی نکند. 
موضوع دیگری که مانع نهادینه شدن فعالیت‌های حزبی در ایران است، به ساختار قومی کشور بازمی‌گردد. به عبارت دیگرساختار قومی ما به نوعی مانعی برای تشکیل احزاب است به طوری که افراد فعالیت در یک مسجد وابسته به قومش را به فعالیت در یک حزب شناسنامه‌دار ترجیح می‌دهند. 
طرف دیگر و مهم این قضیه هم دولت‌ها هستند. ما بعد از انقلاب دولت‌‌های مختلف با نگرش‌های مختلفی در زمینه فعالیت احزاب داشتیم. ما یک دولتی مثل دولت آقای سیدمحمد خاتمی داشتیم که به صراحت از جامعه مدنی صحبت کردند و در این زمینه واقعا به صورت جدی وارد شدند و حامی جدی احزاب بودند. درباره دولت آقای هاشمی نیز وضع تا حدی بدین منوال بود البته شاید برخی دولت آقای هاشمی را نقد کنند که ایشان به اندازه آقای خاتمی از احزاب حمایت نکرد، اما تشکیل حزب کارگزان نشان می‌دهد که ایشان هم نگاه مثبتی به فعالیت حزبی داشتند. 
اما دقیقا طرف مقابل دولت‌ آقای خاتمی دولت‌ آقای احمدی‌نژاد بود که در کل نسبت به فعالیت احزاب سوءظن داشت و صراحتا هم آن را اعلام کردند. در دولت آقای احمدی‌نژاد تحرک احزاب به حداقل خود رسید. 

*کسی نمی‌تواند منکر وجود فضای بازی که در دولت اصلاحات برای احزاب به وجود آمد شود، اما می‌بینیم که وقتی دولت تمام شد دوباره فعالیت‌های حزبی از رونق افتاد. به نظر می‌رسد باید اتفاقی اساسی و ساختاری بیفتد که فعالیت‌ احزاب بند به دولت‌‌ها نباشد. آیا دولت آقای خاتمی در این زمینه می‌خواست کاری انجام دهد که با مانع روبرو شده باشد؟
البته من این موضوع را که فعالیت احزاب بعد از دولت آقای خاتمی کاملا از رونق افتاد قبول ندارم. دولت آقای احمدی‌نژاد به ویژه دولت دهم ایشان محدودیت‌های زیادی برای احزاب به به ویژه احزاب اصلاح‌طلب به وجود آورد، طوری که اصلاح‌طلبان نتوانستند کنگره‌‌ای برگزار کنند و ناامنی شدیدی برای احزاب به وجود آمده بود. به عقیده من اگر دولت آقای احمدی‌نژاد ادامه پیدا می‌کرد و نگرش ایشان بر دولت بعدی هم وجود داشت، فعالیت‌های حزبی در کشور رو به نابودی می‌رفت. 
اتفاقا می‌توان مدعی شد که همین احزاب مانع شدند که دولتی مانند دولت آقای احمدی‌نژاد بر سر کار بیاید و کار حزبی و سازمان‌یافته باعث شد که در سال 92 آن اتفاق بیفتد و دولت آقای روحانی بر سر کار بیاید. احزابی مانند مشارکت و کارگزاران و شورای مشورتی اصلاح‌طلبان با همفکری بزرگانی چون آقای هاشمی‌رفسنجانی، سیدمحمد خاتمی و علی‌اکبر ناطق‌نوری باعث شدند که ائتلاف به وجود آید و امور کشور دوباره به مسیر خود بازگردد. نتیجه انتخابات سال 92 محصول کار حزبیبود.

*من سئوالم این هست که چرا تاکنون اقدامی اساسی صورت نگرفته است که دولت‌ها و حاکمیت نتوانند برای احزاب سنگ‌اندازی و برای فعالیت حزبی مانع ایجاد کنند؟
البته این موضوع فقط به حاکمیت و دولت‌ها محدود نمی‌شود، بلکه خود احزاب هم برای خود مشکل به وجود می‌آورند. مثلا در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 84 که دولت آقای خاتمی فضا را برای فعالیت احزاب باز گذاشت، این خود احزاب بودند که بد عمل کردند و نشان دادند به بلوغ نرسیدند. یعنی اگردرسال  84 احزاب اصلاح‌طلب توانسته بودند با هم کنار بیایند و ائتلاف کنند، هیچگاه آقای احمدی‌نژاد رای نمی‌آورد و باعث نمی‌شد ما عقب‌گرد داشته باشیم. در سال 84 آقای احمدی‌نژاد با 500هزار رای بیشتر به مرحله دوم رفت. انحصارگرایی و مطلق‌گرایی سبب شد که کار حزبی حرفه‌ای صورت نگیرد و دولت آقای احمدی‌نژاد که بر سر کار بیاید و ما تا سال‌ها ضرر این عدم بلوغ را بپردازیم. کار حزبی باید با خردجمعی پیش رود و این موضوع اساسا ماهیت فعالیت حزبی است. اما متاسفانه در سال 84 احزاب نشان دادند که هنوز به این بلوغ نرسیده‌اند. با این حال همین احزاب از تجربه‌ای که به دست آوردند در سال 92 جبران مافات کردند و منافع ملی را بر منافع حزبی و جناحی ترجیح دادند. متاسفانه تبلیغ سویی صورت می‌‌گیرد که کار حزبی یعنی ترجیح منافع حزبی بر منافع ملی. در حالی که اصلا اینگونه نیست.

*یعنی معتقدید اکنون احزاب در کشوربه سطحی از بلوغ رسیده اند که دیگر دچار اشتباه نشوند؟
دیدیم در سال 92 و در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم این اتفاق افتاد و احزاب به ویژه اصلاح طلبان نشان دادند به بلوغ حزبی رسیده اند. اکنون هم همه تلاش خود را می کنند که این روند ادامه پیدا کند و دوباره دچار چنین مشکلی نشوند. اکنون یکی از راهبرد های اصلی اصلاح طلبان ترجیح منافع ملی بر منافع حزبیومنافع جناحی است. این مساله را در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 92 هم به خوبی نمایش دادند.
البته در این میان مصلحت کشور هم باید به درستی و بر اساس واقعیت انتخاب شود. آن زمان است که احزاب هم به دلیل مطالبه ای که مردم دارند منافع ملی را ترجیح می دهند و آنگاه بین احزاب و توده جامعه شکاف ایجاد نمی شود. یک حزب زمانی به اوج خود می رسد که با بدنه جامعه ارتباط داشته باشد و حمایت بدنه جامعه را با خود داشته باشد. 

*به نظر شما چه الزامات و شرایطی باید براي توفيق كار حزبي و نهادینه شدن فعالیت حزبی در کشوروجود داشته باشد؟
 برای اینکه کار حزبی در کشور موفق شود و از احزاب به عنوان بازوی مشورتی دولت ها بهره برده شود باید چند نکته رعایت شود. اصولا ماهیت کار حزبی یعنی کاری که بر اساس خردجمعی پیش رود، به عبارت دیگر كار حزبييك كار جمعي و گروهي است و موفقيت در آن به رعايت اصول و مقررات كار جمعي بستگي دارد. همچنین دموكراتيك بودن ساختار حقيقي و حقوقي در درون حزب از مهم‌ترين عوامل است. اساسنامه هر حزبي، ساختار حقوقي آن را تعريف مي‌كند، اما رفتار رهبران و فعالان، ساختار حقيقي هر نهاد اجتماعي است. در يك كار گروهي حزبي، رفتار رهبران و فعالان در ادامه كار تاثير بسيار اساسي دارد. احزاب علاوه بر اساسنامه يك مرامنامه هم دارند. مباني عقيدتي يك حزب سياسي كه در مرامنامه آن منعكس است و ارتباط آن با فرهنگ ملي، نقش بسيار مهمي در پايداري و دوام و موفقيت حزب دارد. سومين عامل اثرگذار در دوام يك حزب مواضع سياسي- عقيدتي آن حزب است. احزاب بر اساس مباني فكري- سياسي خود، نسبت به آنچه در جامعه بزرگ‌تر بيرون از حزب مي‌گذرد موضع‌گيري مي‌كنند و بنابراین باید بر اساس مطالباتی که توده جامعه از آنان دارند موضع گیری مناسب داشته باشند.

*آیا می توان از خانه احزاب را به عنوان نهادی یاد کرد که فضاسازی لازم را برای تحزب گرایی در جامعه فراهم می کند؟  
خانه احزاب با این هدف در دوره دولت اصلاحات آقای خاتمی فعالیتش را آغاز کرد.در واقع خانه احزاب تشکیل شد تا فعالیت های حزبی در کشور نهادینه شود و پا بگیرد. به عبارت دیگر خانه احزاب تشکیل شد برای اینکه بین جامعه و حاکمیت رابطه برقرار کند و امور مربوط به احزاب که نماینده توده های جامعه هستند را از حاکمیت مطالبه کند و راه را برای فعالیت احزاب هموار کند. برخلاف برخی که فکر می کنند خانه احزاب کار سیاسی انجام می دهد، اینطور نیست. خانه احزاب برای فعالیت سیاسی تشکیل نشد. خانه احزاب تشکیل شد که کار صنفی مربوط به احزاب را انجام دهد و در این زمینه فعالیت کند و در دولت آقای خاتمی برای رسیدن به این هدف مهم تشکیل شد. منشوری در این زمینهنوشته شد ونشست های خوبی در سطح استانها تشکیل می شد من خودم در استان که بودم منظم در جلسات بودم و هیچ وقت احساس نمی کردم جلسه خاصی باید با  طرفداران دولت تشکیل  بدهیم.با این حال خانه احزاب در این سال ها بسته شد. یکی از دلایل آن این بود که دولت های نهم ودهم اساسا مخالف اینگونه فعالیت ها بود.دلیل دیگری که باعث شد سرنوشت خانه احزاب به اینجا کشیده شود این است که احزاب به جای انجام کار صنفی در این نهاد، رقابت های حزبی و جناحی خود را وارد خانه احزاب کردند، در حالی که اصلا ماهیت تشکیل خانه احزاب این نبود. 
اکنون هم توصیه من این است که کاری نکنند که رقابت های حزبی و جناحی وارد این نهاد صنفی شود. هیات رئیسه باید همیشه از دو جناح باشند. نباید اجازه داده شود که انحصار ایجاد شود که اگر این اتفاق بیفتد سقوط شروع می شود. خانه احزاب قرار است  چتری باشد برای همه احزاب، چه اقلیت چه اکثریت، باید صدای همه در این نهاد شنیده شود. احزاب همه باید در چاچوب قانون بتوانند فعالیت کنند و نهادی نباید به خود اجازه دهد با احزابی که در چارچوب قانون رفتار می کنند برخورد کنند و آنان را سرکوب کنند.

*هیچ کس با این موضوع که باید برای فعالیت احزاب چارچوبی تعریف شود، مخالف نیست. اما گاهی همین قوانین وچهارچوب خود مانعیبر سر فعالیت های حزبی می شوند؛ اکنون قوانینی که برای فعالیت احزاب وجود دارد را چطور ارزیابی می کنید؟
متاسفانه ما در تدوین قوانین در این زمینه با یک عقبگرد مواجه هستیم. قانون اساسی ما در شرایطی که بیش از نیمی از دنیا انتخابات به معنای واقعی نداشتند، تدوین شد. در این شرایط قانون ما بر وجود احزاب تاکید داشت، بر اساس این قانون تظاهرات بدون اسلحه و رعایت امنیت ملی بلااشکال بود. این موارد بسیار مهم است اما متاسفانه هر چه به جلو آمدیم قوانین عادی ما به جای بهتر کردن شرایط و فراهم کردن زمینه مناسب تر برای فعالیت احزاب، مانع ایجاد کردند و قوانین محدودکننده تر شد. 

*با توجه به این موارد اینده فعالیت حزبی را چگونه پیش بینی می کنید؟
امیدوارم هم احزاب و هم دولت ها و حاکمیت کمک کنند و به فعالیت های حزبی به عنوان یک نیاز ملی نگاه کنند. همه به این باور برسند که اگر حزب نباشد یعنی چک سفید امضا دادن به اشخاصی که گذشته و آینده نامعلومی دارند. حتی من معتقدم نه تنها آینده نامعلومی دارند بلکه آینده منفی خواهند داشت. چون کسی که به کار جمعی اعتقاد ندارد یعنی به خرد جمعی احترام نمی گذارد و با دید استبدادی کارها را پیش می برد پس چنین شخصی آینده کشور را بر باد خواهد داد. 
با همه این اوصاف به نظر می رسد همه گروه های سیاسی حتی آنهایی که تا دیرز مخالف فعالیت های حزبی بودند به این نتیجه رسیده اند که تنها راه حل مشکلات کشور کار حزبی است. 


مطالب مرتبط
نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار