کد خبر: ۴۱۰۱
تاریخ انتشار: ۰۲ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۵:۴۳
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
محسن گودرزی
آنچه پیش رو دارید مطلبی است که دکتر «محسن گودرزی» در شماره 96 نشریه «چشم انداز ایران»، اسفندماه 1394، نوشته و منتشر شده است. ضمن تشکر از اجازه بازنشر؛

***
فردگرایی و تغییرات نهادی


در طول چند دهه، دگرگونی‌های بزرگی در جامعه ایران روی داده و جامعه‌ای متفاوت را شکل داده است. ابعاد این تغییر بسیار گسترده است و از ساختار روانی و آگاهی فردی گرفته تا ساختار نهادین جامعه را شامل می‌شود. برای نمونه حساسیت زیست‌محیطی که تا چند سال پیش دغدغه متخصصان و کارشناسان بود و کمتر با زندگی مردم مرتبط بود، امروز به نحوی به آگاهی فردی و جمعی راه یافته و به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل شده است. شیوه زندگی ما نیز دستخوش تغییر شده است. برای فهم آن کافی است زندگی امروز را مثلاً با زندگی دهه 60 مقایسه کنیم. کالاهایی که در خانه‌های ما پیدا می‌شوند، به‌خوبینشان‌دهندهتغییر در شیوه مصرف است. شهرنشینی، افزایش سواد و رشد رسانه‌ها این تغییرات را در سطح کلان نشان می‌دهند. نهادهای اجتماعی هم از این دگرگونی برکنار نمانده‌اند و تغییراتی بیش و کم و با درجات متفاوت در خانواده، حیات دینی، عرصه سیاست و اقتصاد روی داده است. افراد برحسب تجربه شخصی وقوع این تغییرات را حس و گاهی با تعابیر و جملاتی حاکی از حسرت گذشته از آن یاد می‌کنند؛ تغییراتی وسیع، همه‌جانبه و فراگیر که وجوه مختلف زندگی ما را از شخصی‌ترین وجه تا عمومی‌ترین آن در برگرفته است.
صدها تغییر ریز و درشت روی داده است و می‌توان فهرست مفصلی از ویژگی‌هایی تغییریافته تهیه کرد و بر شمار عناوین آن افزود، ولی پرداختن به همه این تغییرات نه ممکن است و نه کمک چندانی به فهم خصوصیات اصلی جامعه می‌کند. چگونه می توان این تغییرات گسترده را خلاصه و در چند روند اصلی بیانکردتا مهم‌ترین خصیصه آن را بیان کند؟ به‌عبارت‌دیگر، اگر بخواهیم مهم‌ترین تغییراتی را که در جامعه ایران روی داده است، بیان کنیم، به کدام خصلت یا وجه آن باید اشاره کرد؟ ممکن است با تمرکز روی بخش‌هایی از جامعه، نحوه تغییرات را بیان کرد. گروهی با عطف توجه به سیاست، مهم‌ترین تغییر را در این عرصه می‌دانند، گروهی هم تغییرات اقتصادی –برای نمونه روند کالایی‌شدن و تجاری‌شدن- را مهم‌ترمی‌دانند. به همین سیاق می‌توان تغییرات را در دین، رسانه و میزان آسیب‌های اجتماعی بیان کرد. با این حال، هنوز می‌توان این پرسش را مطرح کرد که چه چیزی در تمام این تغییرات مشترک است. آیا می‌توان از روند یا روندهای مشترکی نام برد که در تمام وجوه تغییر مشترک باشد؟ برای پاسخ باید روندهایی را مورد تأمل قرار داد که دست‌کم دو ویژگی داشته باشند. یکی آنکه کلیت نظام اجتماعی را دربرگیرند و تنها منحصر به این یا آن خرده‌نظام نباشند. دوم آنکه روندهایی پیوسته و بلندمدت باشند و نه مقطعی و منقطع. خصوصیاتی که می‌توان از آن به اَبَرروند (Mega-Trend) یاد کرد.
یکی از مهم‌ترین تغییرات که صفات دوگانه اشاره‌شده را دارد، تغییر در نظام ترجیحات ارزشی است،چراکه هم شعاع اثرگذاری آن گسترده و فراگیر است و عرصه‌های مختلف نظام اجتماعی را دربرمی‌گیرد و هم پدیده‌ایکوتاه‌مدت و مقطعی نیست. تغییر در نظام ترجیحات ارزشیدر طول دهه‌های متمادی و به‌تدریج روی داده است و هم چنان تداوم خواهد داشت. چنین پدیده‌هایی را به‌سادگی و با دستورات اداری یا فرمان‌های اخلاقی نمی‌توانبه‌جای نخست بازگرداند.
در نظام ترجیحات ارزشی، دو ارزش مهم، مرتبه بالاتری نسبت به ارزش‌های دیگر اجتماعی یافته‌اند: گسترش و عمومیت‌یافتن ارزش‌های مادی و رشد ارزش‌های فردگرایانه. کسب پول و دسترسی به منابع قدرت دو ارزش مهمی است که ذهن جمعی متوجه آن شده است. پول و قدرت به دو معیار تبدیلشده‌اند که پدیده‌های اجتماعی با آن سنجیده می‌شوند. مطابق با اولویت ارزش‌های مادی، هر چه به پول بیشتر منتهی شود، ارزشمندتر است. داشتن پول به فرد قدرت می‌دهد و می‌تواندخواسته‌های خود را با سهولت بیشتری برآورده کند. رشته تحصیلی خوب، کار خوب و حتی آینده خوب به آن‌هایی گفته می‌شود که پول بیشتری به بار آورند.
داده‌های تجربی برای سنجش اهمیت ارزش‌های مادی مثل پول و ثروت به اندازه کافی وجود ندارد ولی از یافته‌های اندکی که در دست است، می‌توان تصویری کلی از وضعیت این ارزش‌ها به دست داد. در سال‌های اولیه دهه 1380 حدود 34 درصد افراد نقش ثروت را در زندگی بسیار مهم دانسته‌اند. همین تعداد داشتن مقام را پراهمیت ذکر کرده‌اند. یافته مشابهی وجود ندارد که بتوان روند آن را با سال‌های گذشته مقایسه کرد ولی انتظار می‌رود در سال‌های آینده تاکید بر این ارزش‌ها افزایش یابد. این نکته از چند یافته دیگر قابل استنباط است. نخست آن که در سال 1383 حدود 75 درصد تصور می‌کنند پول مهم‌ترین ارزشی است که به آمال مردم تبدیل شده است. تصور پاسخگویان این است که پول به عنوان یک ارزش به یک هدف عمومی در جامعه تبدیل شده است. از طرف دیگر، در تصور عمومی دو راه عمده برای تحرک اجتماعی وجود دارد. 31 درصد بر نقش تحصیلات تاکید داشته‌اند. 24 درصد هم موقعیت خانوادگی و ثروت را برای ارتقاء مهم دانسته‌اند. این دو عامل را شاید بتوان با مسامحه به پایگاه طبقاتی تعبیر کرد. این یافته‌ها نشان می‌دهند که از دید افراد، دارندگان ارزش‌های مادی مثل پول و موقعیت خانوادگی و مقام راه هموارتری برای رشد پیش روی شان قرار دارد. از بین کسانی که فرد خوشبختی را در پیرامون خود می شناسند، 52 درصد بر این تصورند که پول و موقعیت خانوادگی چنین مزیتی را برای آنان ایجاد کرده است. احتمالا به همین دلیل است که افراد جامعه می کوشند تا پول بیشتری به دست آورند. به ویژه اگر نگاه کنیم که میزان رضایت از وضعیت مالی هم پایین است و پاسخگویان خود و خانواده شان را درگیر مشکلات مادی مثل بیکاری، مسکن نامناسب و گرانی می بینند، احتمالا بیشتر به این خواهند اندیشید که گره مشکلات شان با پول باز می شود. 
دوم، رشد ارزش‌های فردگرایانه است، به این معنا که فرد در دوراهی‌های زندگی، انتخاب خود را بیشتر بر اساس ترجیحات فردی، سلیقه‌ها و منافع فردی انجام می‌دهد. سنت‌های پیشین، بزرگ‌ترها و سایر مرجعیت‌های اجتماعی رفته رفته جای خود را به انتخاب‌های فردی داده‌اند. اگر فردگرایی را از زاویه پیوندهای اجتماعی تعریف کنیم، می‌توان گفت در فرهنگ‌ها یا جوامعی که فردگرایی، ارزش مسلط است، فرد بیشتر به منافع خود و افرادی مانند اعضای خانواده می‌اندیشد که در شعاع محدود رابطه با آن‌ها قرار دارد، درحالی‌که در فرهنگ‌های جمع‌گرا، فرد به منافع گروه‌های بزرگ‌تری که به آن تعلق دارد، حساس است. اگر شعاع اعتماد اجتماعی محدود باشد، انتظار می‌رود توجه به منافع خود و گروه‌های کوچک و خاص نسبت به جامعه بزرگ‌تر در مرتبه‌های نخست ترجیحات فرد قرار داشته باشد.
سیمای ارزشی جامعه از این نظر، تغییری جدی یافته است. نهادهای اجتماعی تحت تأثیر روند تغییر اولویت ارزشی دگرگونی عمده‌ایمی‌یابند. نفوذ این ارزش‌ها تنها در عرصه عمومی نیست، دامنه آن به روابط بین شخصی و نهاد خانواده هم کشیده شده است. امروز اگر زندگی خانوادگی با تصور فرد از خوشبختی سازگار نباشد، تمایل یا اصراری برای حفظ آن وجود ندارد. گسترش طلاق را می‌توان از این زاویه تعبیر کرد. شواهد به‌دست‌آمده از پژوهش‌های اجتماعی حاکی از عمومیت‌یافتن این دو ارزش است.
در موقعیت اجتماعی کهفرمان‌هایاجتماعی مانند قانون و اخلاق اهمیت خود را از دست می‌دهند، افراد بیشتر از تمایلات خود تبعیت می‌کنند. نقش تنظیم کننده های اجتماعی، کنترل و مهار تمایلات و آرزوهای افراد است. در شرایطی که قانون و اخلاق به‌عنوان دو تنظیم‌کننده مهم اجتماعی، قدرت خود را در کنترل و جهت‌دادن رفتار فرد ازدست‌داده‌اند، فردگرایی و مادی‌گرایی به‌صورت منفعت‌جویی بی‌مهار و غیرمسئولانه تبدیل می‌شود. در اثر قدرت فرمان‌های اجتماعی مانند قانون و اخلاق است که فرد نسبت به جامعه احساس مسئولیت می‌کند و اگر این دو عنصر به‌درستی کار نکنند، فرد منافع خود را خارج از چارچوب‌های هنجاری و ارزشی جامعه دنبال می‌کند. اگر فرد احساس کند هنجارهای قانونی و اخلاقی رعایت نمی‌شود، برای حفظ منافع خود یا برای آنکه بتواند خود را از تعرض دیگران برکنار نگه دارد، احتمالاً تمایل کمتری به تبعیت از هنجارها خواهد داشت. بر همین اساس، لازم است بین فردگرایی مسئولانه و مدنی که مضمون اصلی آن استقلال رای و شخصیت و اعتماد به نفس است و خودگرایی منفعت جویانه تمایز قائل شد. آنچه در جامعه به چشم می آید، دومی یعنی خودگرایی منفعت جویانه است. 
درک افراد از فضای اجتماعی نشان می‌دهد تا چه حد هنجارهای اجتماعی را در کنش افراد مؤثرمی‌بیند و بسته به درک خود از موقعیت، رفتار با دیگری را تنظیم می‌کند.
با استفاده از نتایج تحقیقات اجتماعی می‌توان تصور افراد را از فضای اجتماعی بر اساس سه ویژگی ترسیم کرد. به‌عبارت‌دیگرمی‌توان گفت عموم پاسخگویان تحقیقات اجتماعی بر این باورند که جامعه ایران، جامعه‌ای غیراخلاقی و تبعیض‌آمیز است و نمی‌توان به افراد آن اعتماد کرد. این سه ویژگی را می‌توان «احساس زوال هنجارهای اخلاقی»، «احساس بی‌عدالتی»و «فرسایش اعتماد عمومی» نامید. درعین‌حال، در تفسیر یافته‌هابایدتمایز بین «تصور افراد از فضای اجتماعی» و «وضعیت واقعی» را در نظر داشت.
مقصود از زوال هنجارهای اخلاقی، کم‌رنگ شدن ارزش‌های اخلاقی مثبت و رواج هنجارهای منفی اخلاقی است. یافته‌های به‌دست‌آمده از تحقیقات اجتماعی نشان می‌دهند که از دید پاسخگویان، هنجارهای اخلاقی سست شده‌اند، به این معنا که صفات اخلاقی مثبت  مانند «انصاف»، «گذشت»، «امانت‌داری»، «پایبندی به قول و قرار»عمومیت خود را به‌تدریج از دست می‌دهند و از سوی دیگر، رفتارهای اخلاقی منفی  مانند «دروغ»، «تظاهر»، «تقلب» و «تملق» رایج‌تر می‌شوند. درواقع، احساس عمومی آن است که هنجارهای اخلاقی قدرت خود را در تنظیم رفتارهای فردی هر چه بیشتر از دست می‌دهند و فضای اجتماعی هر چه بیشتر از ارزش‌های اخلاقی تهی می‌شود.
دومین ویژگیِ قضاوت مردم درباره جامعه، احساس بی‌عدالتی است. احساس بی‌عدالتی مفهومی چندبعدی است ولی تا جایی که یافته‌های تجربی اجازه تفسیر می‌دهد، بیشتر افراد قانون را معیار تنظیم روابط نمی‌دانند و بر این تصورند که دو عنصر قدرت اقتصادی (پول) و رابطه (پارتی) در رسیدن به خواسته‌ها و منافعشان، مؤثرتر از قانون است. درعین‌حال، توزیع فرصت‌های اجتماعی و اقتصادی را هم بر مبنای شایستگی نمی‌دانند. برای نمونه، تحقیقات اجتماعی اوایل دهه 80 نشان می‌دهند که 81 درصد بر این باورند که پول و پارتی بیش از قانون در رسیدن به خواسته‌هامؤثر است.
خصوصیت سوم، تصور فضای اجتماعی به‌منزله فضایی مبتنی بر سوءظن و بی‌اعتمادی است. تحقیقات مختلف تأییدمی‌کنند روند فرسایش اعتماد عمومی تداوم‌یافته و از میزان اعتماد عمومی کاسته شده است. در فاصله سه دهه از سال 1353 تا 1383 میزان اعتماد عمومی تقریباً نصف شده است. مطابق تحقیقات جدید، فرسایش اعتماد عمومی کماکان ادامه یافته است. 
به‌این‌ترتیب، افراد خود را در جهانی غیراخلاقی، تبعیض‌آمیز و سرشار از سوءتفاهممی‌یابند که تنظیم‌کننده‌های اجتماعی، قدرت خود را ازدست‌داده‌اند و بر همین مبنا، کنش‌های خود را نسبت به دیگران تنظیم می‌کنند.در چنین محیط اجتماعی، مجالی برای فردگرایی مسئولانه فراهم نیست چرا که افراد از یک سو، جامعه را در مسیر تهی شدن از ارزش های اخلاقی و کاهش قدرت قانون در کنترل مهار تمایلات خودخواهانه می بینند، و از سوی دیگر، فضای بی اعتمادی و سوءظن راه را بر همکاری و احساس همدلی و تعاون می بندد. در عین حال، همین فضا خود بیانی از تسلط خودخواهی و منفعت جویی است چرا که در یک جامعه اخلاقی و قانون مدار  و مبتنی بر اعتماد، خودخواهی و منفعت جویی در چارچوب نظام هنجاری جامعه مهار می شود. 
روند تغییرات ارزشی، ساختار نهادین جامعه را دگرگون کرده استهم از جهت آن که نظام اقتصادی و ارزش‌های اقتصادی تقریباً بر سایر نهادهای اجتماعی سیطره یافته‌اندو هم بدان سبب که نهادهای اجتماعی به عنوان ستون های مهم تشکیل دهندة جامعه تحت تأثیر تحولات ارزشی دستخوش دگرگونی شده‌اند. یکی از مهم‌ترین نهادهایی که مطالعه آن به فهم تغییرات اجتماعی کمک می‌کند، نهاد خانواده است. چراکهنهاد خانواده، دیرپا و مستحکم است و بیشتر از نهادهای دیگر مانند سیاست و اقتصاد در برابر تغییرات مقاوم است. اگر چنین روندی نهاد خانواده را دگرگون سازد، انتظار می‌رود شتاب و شدت تغییرات در نهادهای دیگر بیشتر باشد. تغییراتی که در خانواده روی داده است، علایمی از شرایط عمومی جامعه است و نشان می دهد این شکل از خانواده نتیجه و محصول کدام نظام ارزشی و هنجاری است. 
ارزش‌های زندگی خانوادگی در ایران تغییر کرده است، افزایش میانگین سن ازدواج، افزایش طلاق و کاهش بعد خانوار از تغییراتی است که در این نهاد روی داده است. افزایش میانگین سن ازدواج به این معناست که افراد ترجیح می‌دهندفرصت‌های اجتماعی خود را به خاطر تشکیل خانواده از دست ندهند. به‌عبارت‌دیگر،آنان بیشتر از آنکهدغدغه ازدواج و تشکیل خانواده را داشته باشند، نگران فرصت‌های شغلی و تحصیلی‌ هستند.
از زاویه‌ای دیگر، این نکته بر تغییر معنای سعادت و خوشبختی دلالت می‌کند. برخلاف گذشته که خوشبختی در تشکیل خانواده جست‌وجومی‌شد، امروز منابع خوشبختی متفاوت شده است و در مرتبه نخست با فرصت‌های رشد اجتماعی تعبیر می‌شود. تلقی افراد از فرزند به‌روشنی این تفاوت را بیان می‌کند. یک‌سوم جوانان در آستانه ازدواج، فرزند را باعث سختی زندگی می‌دانند و معتقدند بهتر است هزینه بچه، صرف امور مطلوب دیگر شود. نتیجه این تلقی، کاهش میل به فرزندآوری و رشد خانواده‌هایکم‌فرزند است.
نتیجه سرشماری‌ها نشان می‌دهند تعداد خانوارهای تک‌فرزند در فاصله سال‌های 1365 تا 1390 افزایش‌یافته است. در سال 1365 تقریباً 14 درصد خانوارهای کشور را خانوارهای تک‌فرزند تشکیل می‌دادند. این نسبت در طول بیش از دو دهه به 29 درصد رسید. در استان تهران این نسبت بسیار بالاتر از کل کشور است. در سال 1390 حدود 30 درصد خانوارهای کل استان را خانوارهای تک‌فرزند تشکیل می‌دادند. افزایش تحصیلات زنان یکی از عواملی است که احتمال تک‌فرزندی را افزایش می‌دهد.
در پیمایشی که در سال 1390 در تهران درباره باروری انجام‌شده است، 34 درصد پاسخگویانی که یک فرزند داشته‌اند، فرزند دیگری را نمی‌خواسته‌اند. حدود 9 درصد پاسخگویان بدون فرزند هم می‌خواستند که تمام زندگی را بدون فرزند باشند. در ذهن پاسخگویان، فرزند به‌عنوان هزینه و مانعی برای فرصت‌های زندگی تعبیر شده است.

فردگرایی و تغییرات نهادی
 
طلاق را هم از همین زاویه می‌توان تعبیر کرد. طلاق نشانه سست‌شدن این باور است که زن با لباس سفید به خانه شوهر می‌رود و با کفن هم از آن خارج می‌شود. در‌حالی‌که امروز نه زنان و نه مردان چندان به این باور پایبند نیستند و تمایلی ندارند «خوشبختی» و «زندگی» خود را به بهای حفظ خانواده، قربانی کنند. روند افزایش طلاق نشان می‌دهد در نظام ترجیحات ارزشی افراد، چیزهایی مهم‌تر از حفظ خانواده وجود دارند.

 فردگرایی و تغییرات نهادی

دامنه این تغییرات تنها در محدوده خانواده باقی نمی‌ماند. شعاع اثرات تغییرات خانواده به‌سرعت به بازار کار یا نهادهای رفاهی جامعه می‌رسد. برای نمونه انتقال ساختار سنی جمعیت ایران به میانسالی و سپس سالخوردگی در سال‌های پیش رو، جامعه ایران را با مسئله سالمندان مواجه خواهد ساخت. درصورتی‌که خانواده به دلیل وضعیت شکننده خود نتواند از سالمندان نگهداری کند، نهادهای رفاهی و خدماتی جامعه با فشار تقاضای فزاینده روبه‌رو خواهد شد.
اگر روند تغییرات ارزشی، نهاد خانواده را که بسیار مستحکم و بنیادین است، چنین دستخوش تغییر سازد، انتظار می‌رود، نهادهای دیگر بیشتر و شدیدتر از چنین تغییری تأثیرپذیرند. به سخن نخست بازمی‌گردم. تغییر در نظام ترجیحات ارزشی، روند بنیادین یا اَبَرروندی مهم است که ساختار نهادین جامعه را به‌صورت بنیادین دگرگون ساخته است. متأسفانهدرباره ابعاد این تغییرات هنوز مطالعه جامعی در دست نیست، حتی داده‌های اجتماعی کافی برای توصیف جامع، وجود ندارد. همین شواهد اندک نشان می‌دهند که مسائلی تازه با ابعادی متفاوت سر برمی‌آورند و دستگاه‌های مفهومی متفاوتی را می‌طلبند. راه‌های پیشین برای مواجهه با مشکلات پاسخگو نیستند و باید پرسش‌هایی تازه را درافکند.

منابع
1. مهدی وحدتی و همکاران، بررسی پدیده تک‌فرزندی با استفاده از نتایج سرشماری‌های 1385 و 1390، مرکز آمار ایران، 1392.
2. شهلا کاظمی‌پور و همکاران، بررسی نحوه نگرش جوانان در آستانه ازدواج و زنان همسردار 15-49 سال نسبت به فرزندآوری و شناخت عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مؤثر بر آن، مرکز آمار ایران، بهار 1394.
3. محسن گودرزی، ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان (موج دوم)، دفتر طرح‌های ملی 1382.


منبع: نشریه چشم انداز ایران، شماره 96 اسفند 94 و فروردین 95 صفحات 84-86
نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار