کد خبر: ۴۱۲۳
تاریخ انتشار: ۰۴ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۴:۴۰
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
اکران نوروزی چند روزی است که آغاز شده است. خبرها از رقابت «ابد و یک روز» و «بادیگارد» در فروش حکایت دارند. اما واقعا پرسش این است که چرا باید از خانه بیرون آمده به سالن سینما برویم و فیلمی چون «بادیگارد» را ببینیم؟ سرگرممان می کند؟ انگیزه ای در ذهن امان می نشاند یا ...؟
سینا قنبرپور
نمی توان به دلیل آنکه «بادیگارد» سیمرغ بهترین بازیگرد نقش مرد را از آن خود کرده یا اینکه سیمرغ بهترین جلوه های ویژه میدانی در جشنواره فیلم فجر به این فیلم رسیده آن را فیلم خوبی دانست. گو اینکه به نظر می رسد اگر «پرویز پرستویی» را از «ابراهیم حاتمی کیا» بگیرند معلوم نیست چه سرنوشتی پیش روی این فیلمساز قرار بگیرد. کما اینکه قرار نیست 2 سوژه بکر و خوب کنار هم قرار بگیرند ولی پرداخت مناسبی نباشد و محصول کار هم خوب و بکر از آب درآید. موضوع «محافظ» و باریک بینی تفاوت معنایی آن با «بادیگارد» در کنار مسئله تلاش ها و زحمات ایرانیان برای پیشرفت در «انرژی هسته ای» دو سوژه بکر این فیلم هستند که به هیچ وجه در پرداخت آن به کمک پیام فیلم نیامده اند. آنچه در ادامه آمده است برداشت هایی از جنس روزنامه نگاری است. روزنامه نگاری که خود برای تولید محصولاتش باید بتواند «سوژه» بکری را بیابد، خوب بپردازد و چنان کند که «اقناع» و «باورپذیری» آن را در ذهن مخاطب بنشاند و حک کند، با تکیه بر همین واژه ها فیلم «بادیگارد» را مرور کرده است. 

چرا بادیگارد فیلم خوبی نیست؟

اول؛ آنچه در نگاه اول برای خبرنگاری که مدتهاست مسائل «سیستان و بلوچستان» را دنبال می کند تلخی پرداختن غیرواقعی به این خطه بود. «ابراهیم حاتمی کیا» مثل دقایق نخست فیلم «چ» با صدای ملخ هلیکوپتر گوش های بیننده اش را به خود فرا خواند تا نام تالاب «هامون» و خشکیدگی اش را پیش بکشد. اما دقایقی بعد که نوبت به حادثه نخست فیلم رسید نمک پاشیدن به زخم های کهنه این مردم سیستان و بلوچستان آغاز شد. شاید شهادت شهید شوشتری در «پیشین» در نقطه صفر مرزی با پاکستان در سال 1388 در قالب یک عملیات انتحاری رخ داد ولی هیچ گاه در روایت این ماجرا صرفا به «بلوچستان» اشاره نشد و عموما در خبرها به «پیشین» در استان سیستان و بلوچستان اشاره شد. به کار بردن واژه «بلوچستان» آن هم در شرایطی که از «هامون» تا «بلوچستان» 200 تا 250 کیلومتر فاصله است این پرسش نخستین را در ذهن حک می کرد؛ چرا حاتمی کیا که توانسته مسائل مهمی از 8 سال دفاع مقدس را پیش بکشد و کالبدشکافی اش کند در برابر یک منطقه محروم فقط به طرح مسئله «ترور» بسنده کرده و داستانش را بر محرومیت یک خطه بنا کرد. آن هم ناشیانه جغرافیا را نادیده گرفت و هامون و بلوچستان را در هم آمیخت. این نکته شاید در نگاه اول خیلی مهم به نظر نیاید ولی نخستین خدشه به اقناع کنندگی داستان است زیرا در واقعیت هامون در سیستان واقع شده و کیلومترها با بلوچستان فاصله دارد. 
از سوی دیگر در هیچ بخشی از ادبیات سیاسی و غیرسیاسی کشور به تنهایی از واژه «بلوچستان» استفاده نمی شود و نام این استان کامل ادا می شود؛ «سیستان و بلوچستان» و به کار بردن عبارت «بلوچستان» در بخش های مختلف فیلم اگر نگوییم ظلم به بلوچ های ایران بوده نامهربانی غیرقابل اغماضی است. به ویژه اینکه سیستان و بلوچستان همواره به دلیل همجواری با دو کشور با مرزهای بی ثبات و با حجم بالا درگیری با مواد مخدر، زخمی از این نابسامانی ها بوده اند. زخم محرومیت و توسعه نیافتگی را نیز درنظر بگیرید و حالا موضوع «ترور» در یک فیلم هم دقیقا با عنوان «بلوچستان» همنشین شده که مثل پاشیدن نمک بر زخم مردم است. در بحث «اقناع» مخاطب و «باورپذیری» داستان، لازم است عناصر واقعی را به خوبی در فیلم گنجاند. دستکم در این فیلم  بهتر می بود لوکیشن و جغرافیا را دستخوش داستان سازی نمی کردند. 

دوم؛ «بادیگارد» یک مشکل اساسی دارد. شما نمی خواهید و نمی توانید خودتان را جای هیچ یک از شخصیت هایش بگذارید. قرار نیست داستان یک فیلم صد در صد از واقعیت تبعیت کند و اگر چنین باشد جذابیت های خود را از دست می دهد. اما جذابیت سینما در به خدمت گرفتن ذهن مخاطب است. آنجایی که تخیل او را درگیر کرده و سوژه های فیلم را به رویاهای مخاطب رسوب دهد. وقتی «ضعف شخصیت پردازی» در داستان باشد چنین نقیصه ای رخ می نماید. از «حاج کاظم» «آژانس شیشه ای» که خبری نیست، حتی از «هوشنگ» در «به رنگ ارغوان» هم خبری نیست. از سوز و صدای دف «از کرخه تا راین» هم خبری نیست. تداعی چهره «پرویز پرستویی» بین شخصیت های «حاج کاظم» و «سردار مرتضی راشد» هم نتوانسته «حیدر» بادیگارد را برای مخاطل ملموس تر کند. به جز این پرداخت شخصیت دانشمند هسته ای هم چنگی به دل نمی زند. نوع رابطه این دانشمند هسته ای با دانشجویش و مولفه های دیگر شخصیت او اصلا توان آن ندارد که شما فرزند یک شهید دفاع مقدس را در ذهن تصویر کنید. رابطه «حیدر» و همسرش نیز قابل باور نیست. حاتمی کیا خیلی سعی کرده در این فیلم با شکستن برخی تابوها رابطه یک زن و شوهرش را واقعی جلوه دهد اما باید در سینما باشید تا واکنش مخاطب در آخرین سکانس فیلم وقتی مریلا زارعی چادر مشکی اش را چنان می گستراند تا او و حیدر را بپوشاند را بشنوید و ببینید. 

سوم؛ بهتر است به لایه مربوط به سیاست و ریشه های سیاسی گنجانده شده در فیلم نپردازیم. برای ایرانیانی که می گویند حافظه خوبی برای سپردن وقایع تاریخی ندارند تک مضراب هایی از رجایی و حوادث ابتدای انقلاب آوردن هیچ پیامی برای مخاطب عام ندارد. طعنه های بی جان سیاسی درون فیلم بیشتر بر سردرگمی مخاطب می افزاید تا در خدمت فیلم باشد. 

چهارم؛ بازسازی عملیات محافظان در برخی صحنه های فیلم نیز از نظر فنی قابل تامل است. بازسازی عملیات تیم محافظ گروهی که قرار است به سازمان انرژی اتمی بیایند خیلی ساختگی تر از آن است که بتوان باور کرد در یکی از بزرگراه های شلوغ تهران یا خیابان های منتهی به سازمان انرژی اتمی روی داده است. 
شاید تقصیر ماست که هنوز در جستجوی «حاج کاظم» آژانس شیشه ای هستیم و شاید هم ابراهیم حاتمی کیا باید جلب نظر مخاطب دست از برخی کلیشه های ذهنی اش بردارد و به سوی خلق موضوعات تازه برود. 
ضمنا یک خواهش شخصی؛ آقای حاتمی کیا! لطفا دیگر از کامران نجف زاده در فیلم هایتان بهره نگیرید. ترجیح می دهیم نمادی از یک خبرنگار، شخصی غیر از این فرد باشد حتی اگر قرار است خاطرات ناخوشی از دهه 80 پیش رویمان نقش بندد. 

چرا «بادیگارد» فیلم خوبی نیست؟
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
کیانپور
|
Russian Federation
|
۱۶:۲۶ - ۱۳۹۵/۰۱/۰۴
0
1
این فیلم را ندیدیم، اما بسیاری از انتقادات وارده را در فیلم قبلی حاتمی کیا ("چ") دیده ام!
ضمنا درمورد خواهش شخصی پایانی، باید بگویم که این خواسته بنده هم بود و واقعا به شما برای اینکه شجاعت بیانش را (به این جهت که طرح چنین مسئله ای به هیچ عنوان حرفه ای نیست) داشتید، متشکرم!
نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار