کد خبر: ۴۳
تاریخ انتشار: ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ - ۰۰:۴۳
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
بادکارخانه ضرب طلاست و آنهایی که به دنبال توسعه سیستان هستند باید زمینه را برای پیشرفت صنعت برق در منطقه و پشتیبانی‌های اداری و سیاسی و همین‌طور مالی آن فراهم کنند. حال ممکن است گفته شود که منطقه وقتی دچار مشکل کم‌آبی و بی‌آبی است چگونه می‌توان بر چنین طرح‌هایی متمرکز شد. موضوع این است که اگر ما به درستی به مدیریت منابع آب منطقه سیستان بپردازیم می‌توانیم این معضل را به سرعت مدیریت کنیم.

دکتر احمدعلی کیخا*

مردم سیستان با شروع تابستان دوباره گرفتار توفانو ریزگردهایی شدند که چند سال است زندگی را برای آنها مشکل کرده است و عرصه را برآنها تنگ. بدیهی است که وزش باد در سیستان مربوط به امروز و دیروز نبوده اما اینکه چگونه این ویژگی طبیعی به معضلی برای مردم منطقه تبدیل شده است وجوه مختلفی دارد. اگر بخواهیم اینمعضل را چنان مرور کنیم که به نوعی به کالبدشکافی آن بینجامد و از درون آن راهکارهایی برای مسئولان اجرایی کلان، مسئولان اجرایی محلی، مدیران و فعالان محلی و مردم بیابیم باید بتوانیم ضمن مشخص کردن مسئولیت هر یک به یک مدیریت یکپارچه برای حل این معضل برسیم. بسیار بهجا یکی از مردم منطقه توفانها را به زلزلههای سیستان تشبیه کرد با این تفاوت که زلزله وقتی در منطقهای رخ میدهد به یکباره آسیبوارد میکند ولی توفان ذرهذره. در مواجهه با زلزله تیمهای ارزیابی به سرعت تشکیل میشوند و سپس تیمهای مختلف امداد و نجات منطقه را پوشش میدهند اما در توفانهای سیستان مرور زمان درد این آسیب را دوچندان میکند و از عملیات امداد ونجات به شیوه مواجهه با زلزله هم خبری نیست. این روزها که شاهد تحولی در میان مردم سیستان هستیم که دیگر تنها چشم به راه اقدامها دولتی نیستند و مدتی قبل شاهد آستین بالازدن آنها برای نجات پرندگان « تالاب بینالمللی هامون» بودیم باید بتوانیم از یک سو از همت و پتانسیل مردمی بهره بگیریم و از طرف دیگر از بسیج نهادهای مسئول و مرتبط منتفع بشویم. برای همین کالبدشکافی توفانهای سیستان و آنچه امروز مردم منطقه را گرفتار کرده لازم می نماید.


*بادهای ۱۲۰ روزه نعمت یا نغمت؟

بادهای ۱۲۰ روزه سیستان از روزگار قدیم با این منطقه شناخته شده و اینک نیز این ویژگی شناخته میشوند. با توجه به موقعیت و توپوگرافی منطقه وزش این بادها استمرار خواهد داشت. موقعیت دشت نسبت به کوههای اطراف از گذشته این تونل باد را طراحی کرده است. اما اینک با تغییرات اقلیمی در دنیا و افزایش درجه حرارت زمین بسیاری از پدیدههای جوی هم تعدادشان بیشتر شده یا بر شدتشان افزوده شده است. کما اینکه در خردادماه سالگذشته شاهد وقوع توفان در تهران بودیم که این پدیده در دو دهه اخیر سابقه نداشته است. حال سئوال این است که آیا این آخرین توفان تهران خواهد بود؟
در حوزه سیستان هم مسأله همین است. تغییرات اقلیمی بر شدت این بادها و تغییرات جوی افزوده است. علاوه بر این خشکسالیهای طولانی منطقه بر افزایش وزش این بادها و توفانها افزوده است کما اینکه اگر بادها به بادهای ۱۲۰ روزه مشهور بودهاند اینک شاهد وزش باد و توفان در بیش از ۲۰۰ روز از سال در سیستان هستیم که گواه این ادعا گزارشهای سازمان هواشناسی است. این موضوع صرفاً به جابهجایی جبهه هوا و حرکت توفان مربوط نبوده است زیرا خشکسالیهای تالاب بینالمللی هامون و دشت سیستان از یک سو و فرسایش خاک از سوی دیگر بر تشدید پدیده گرد و غبار افزوده است.

نگاهی به عکسهای ماهوارهای هم مؤید این نکته است که هرگاه به واسطه میزان آب پوشش گیاهی بیشتر شده و منطقه سرسبزتر بوده از میزان گرد و غبار کاسته شده است. حال آنکه این باد میتواند «نعمت»ی برای مردم منطقه باشد یا «نغمت» سئوالی است که در گذشته پاسخ آن مثبت بوده و باد برای مردم سیستان در قدیم «نعمت» محسوب شده است. استفاده از آسیابهای بادی در منطقه نشان از بهرهبرداری بهینه از این نعمت خدادادی بوده است. از سوی دیگر وزش باد در تابستان از روی آب دریاچه به مطبوع شدن هوا در سیستان به ویژه در زابل کمک کرده است و گویی به شکل یک کولر امروزی عمل میکرده است. اما با طولانی شدن خشکسالیها، طمع بیشتر بشر به دستاندازی به طبیعت مشکلات این عرصه طبیعی نیز افزوده شده است. قاچاق سوخت از بستر تالاب و عبور خودروهای حامل آن موجب تخریب هرچه بیشتر تالاب و پودر شدن خاک شده است که همین در افزایش غلظت غبار بیتاثیر نبوده است. از سوی دیگر چرای بیرویه دام و رهاسازی گلههای شتر بیش از ظرفیت مراتع موجب آسیبدیدن این پهنه طبیعی شده است. همه این موارد دست به دست هم دادهاند تا باعث سست شدن خاک و تقویت پدیده ریزگردها در منطقه شوند. حتی شنیدهام که اداره منابع طبیعی اجازه کشت هم به برخی از ساکنان منطقه همجوار با تالاب داده بوده است که این خود باعث دستکاری در طبیعت شده است. در چنین شرایطی مدیریت آب نیز در منطقه معمولاً به صورت سیاسی انجام شده است و از مدیریت تخصصی فاصله داشته است. آنچه از وضعیت کنونی جغرافیایی به دست میآید این است که باید برای مدیریت این معضل به درستی به مدیریت منابع آب پرداخت. منابع آب در منطقه باید به مصارف مختلفی از جمله آب شرب، کشاورزی و محیطزیست برسد و برخلاف آنکه در بند «د» ماده ۱۹۳ قانون برنامه پنجم به وضوح تصریح شد که بایستی در دشتهای اطراف تالابها مدیریت یکپارچه آب و خاک انجام گیرد ولیکن چنین قانونی توسط مجریان به اجرا درنیامده است. متأسفانه با وجود صراحت قانون در تأکید بر مدیریت یکپارچه آب و خاک هربخش به دنبال حداکثر کردن منابع خویش بوده و در دشت سیستان این وضع به بدترین شکل ممکن نمود یافته است. در شرایطی که امسال با توجه به شرایط جوی و تغییر در ورودی آب مشخص شد که آبگیری در چاهنیمه چهارم موجب شده آب با باز کردن راه خود از مسیر جنوب این عارضه طبیعی و از طریق «سنارود» در حال بازگشت به افغانستان است. این خود نشان میدهد در مدیریت منابع آب تغییری صورت نگرفته است.

متأسفانه اینگونه مدیریت منابع آب را در سدسازیهای کشور هم شاهدیم. زیرا آب را پشت سدها نگاه میداریم و بعد موجبات تبخیر آن را فراهم میکنیم. به همین دلیل مهمترین معضل در تشدید خشکسالیهای اخیر در سیستان بحث مدیریت منابع آب است. پس تأکید نخست ما بر این است که باید با بهینهیابی ذخیره آب در چاهنیمه چهارم از زیر فشارهای سیاسی و تصمیمگیری در چنین شرایطی خارج شد و جلوی تصمیمات غیرکارشناسی و غیر تخصصی را گرفت. برای اینکه موضوع این شیوه مدیریت بیشتر ملموس شود به کالبدشکافی این معضل میپردازیم اما پیش از آن به یکی از پتانسیلهای خدادادی منطقه برای تولید ثروت نگاهی بیندازیم که اجرایی شدن آن معطل مانده است.


*فرصتی برای تولید برق و فروش آن

وقتی مردم سیستان مرا در دوره هشتم راهی مجلس شورای اسلامی کردند یکی از نخستین اقداماتی که با وزارت نیرو تدارک انجام آن را دیدیم بحث استفاده از کریدور باد منطقه بود. این پیگیری به آنجا رسید که تیمی از کارشناسان فنلاندی با وزارت نیرو قراردادی منعقد کردند تا به مطالعات اولیه بپردازند. در این مطالعات مشخص شد اگر در کل دنیا جایی باشد که بهترین موقعیت وزش باد را داشته باشد و رتبه آن را ۱۰۰ درنظر بگیریم رتبه سیستان ۹۸ از ۱۰۰ است. بنابراین سیستان بهترین نقطه دنیا در تولید برق از طریق نیروگاههای بادی بود و تا برآورد اولیه نشان ميداد تا ۱۰۰هزارمگاوات برق میتوان از این منطقه تولید کرد. با برآوردهایی که فنلاندیها انجام دادند قرار شد که یک توربین برای عملیات آزمایشی در منطقه به کار گرفته شود. برخلاف آنکه توربین بهکار گرفته شده در حاشیه زابل برای این منطقه طراحی نشده بود و با وجود آنکه جانمایی به پاکردن توربین هم در حواشی شهر جدید رامشاردارای ایراداتی بود اما این توربین در تولید برق در میان توربینهای بادی کشور شاگرد اول شد. در آن زمان هزینه راهاندازی این توربین ۸۰۰ میلیونتومان برآورد شد که میتوانست در حدود ۳ سال این هزینه را مستهلک کند. ولی چون سرمایهگذاری دولت در این بخش ممنوع شده بود مقرر شد بخش خصوصی وارد این عرصه شود. چند گروه از سرمایهگذاران هم برای بررسی موقعیت آمدند. خاطرم هست شخصی به نام دکترکیانی هم از منطقه آمد و مجوزهایی هم گرفتند اما نمیدانم این مجموعه اقدامها چرا متوقف شد یا به سرانجامی نرسید.

به قول مدیرکل پژوهشی دانشگاه تهران، بادکارخانه ضرب طلاست و آنهایی که به دنبال توسعه سیستان هستند باید زمینه را برای پیشرفت صنعت برق در منطقه و پشتیبانیهای اداری و سیاسی و همینطور مالی آن فراهم کنند. حال ممکن است گفته شود که منطقه وقتی دچار مشکل کمآبی و بیآبی است چگونه میتوان بر چنین طرحهایی متمرکز شد. موضوع این است که اگر ما به درستی به مدیریت منابع آب منطقه سیستان بپردازیم میتوانیم این معضل را به سرعت مدیریت کنیم.


*کارهایی که باید انجام میشد ولی نشد

نگاهی به گذشته برای ادامه مسیر و ترسیم چشماندازی برای آینده بسیار به ما کمک میکند. متأسفانه تنها در زمان قبل از انقلاب اسلامی در حوزه سیستان اداره تثبیت شنهای روان تاسیس شده و به صورت جدی کاری صورت گرفته که نتیجه آن جنگلهای دستکاشت «نیاتک» شامل ۱۲ هزار هکتار بوده که همچنان به صورت پایدار باقیمانده است. ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هیچ کار منظم و موثری انجام نشده است. به نظر بنده مجموعه اقداماتی از جمله تثبیت شنهای روان از طریق کاشت درخت و مدیریت منابع آب و تخصیص آن به محیطزیست و عرصههای طبیعی میتوان به خوبی در جهت کنترل ریزگردها و کاهش آنها اقدام کرد. به تعبیر خودم مردم منطقه زلزله زابل همان بادهای آن است. مفهوم این حرف این است که خسارات ناشی از توفان و باد دستکمی از زلزله ندارد با این تفاوت که زلزله خسارات آنی به دنبال دارد ولی توفان در طول زمان مردم و سلامت آنها را دچار مشکل میکند و از همه این موارد مهمتر مردم را از نظر روحی و هم از نظر جسمی به مشکلات زیادی گرفتار میکند. بنابراین معتقدم با توجه به اهمیت مسأله توفانهای شن در زندگی مردم حیات اقتصادی و فعالیت اقتصادی در منطقه بایستی در تخصیص منابع آب باشد و اولویت به این موضوع اختصاص یابد.

این مقوله شامل دو بخش میشود. اول موضوع چگونگی تخصیص آب برای تالاب و عرصههای طبیعی منطقه و دوم تغییر در الگوهای کشت کشاورزان که این خود شامل تغییر در عملیات زراعی آنها در درون مزارع هم میشود. به عبارت دیگر باید کشاورزان آموزش داده شوند تا با توجه به توفانهای شن به فکر کاشت محصول باشند. بنابراین علاوه بر نوع کشت لازم است شیوه زراعی آنها هم سازگار با شر ایط اقلیمی موجود تغییر یابد. احداث بادشکن در کنار مزارع ضرورتی حیاتی برای کشاروزان محسوب میشود.
علاوه بر این همانطور که اشاره کردم توسعه جنگلهای دستکاشت مشابه آنچه در «نیاتک» رقم خورده باید در دستور کار مجریان قرار گیرد. در دوره که در مجلس شورای اسلامی در خدمت مردم بودم برای نخستینبار بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یک ردیف اعتباری تحت عنوان تثبیت شنهای روان در منطقه سیستان ایجاد شد که در سال ۲/۵ میلیاردتومان اعتبار متمرکز داشت و در قانون بودجه لحاظ شد. البته سال بعد و بر خلاف آنکه انتظار میرفت با مشغول به کار شدن یکی از متخصصان اهل سیستان و بلوچستان در سمت معاونت وزارت جهادکشاورزی این رقم افزایش نیافت و متأسفانه مقداری هم کاهش یافت. علاوه بر این اعتباری از از محل درآمدهای وزارت نفت به درآمدهای اختصاصی سازمان جنگلها،مراتع و آبخیزداری کشور تا سقف ۶ میلیاردتومان برای تثبیت شنهای روان تخصیص یافت. در آن سال خاطرم هست ۴ شرکت پیمانکاری در منطقه سیستان و حاشیه دریاچه هامون به کار کاشت نهال مشغول شدند. همان زمان خاطرم هست گزارشی رسید که یکی از مدیران ادارات منابع طبیعی سیستان به معاون اداره کل منابع طبیعی استان سیستان و بلوچستان زنگ زده بود که برای ما در این زمینه پول نفرستید زیرا قدرت جذب نداریم. این موضوع به اشکالی مهم در منطقه اشاره داشت که در ادامه به تحلیل آن خواهم پرداخت. به این معنا که بیان چنین موضوعی نشان از آن داشت که مدیران محلی برنامهای برای انجام کار نداشتند وگرنه مشکل قانون و اعتبار آن توسط بنده و همکارانم در مجلس شورای اسلامی حل و فصل شده بود. الان بسیاری از آن شرکتها تعطیل شدهاند و کار خود را هم انجام نمیدهند. اینجاست که میتوان موضوعی را به خوبی لمس کرد. ما در سیستان و بلوچستان علاوه بر نمایندگان کارآمد نیازمند مدیران دارای نگاه توسعهای و اهل برنامهریزی هستیم که بتوانند به خوبی قوانین را به اجرا درآورند و از فرصتها بهره لازم را ببرند. وظیفه یک نماینده مجلس در گام نخست قانونگذاری و سپس نظارت بر حسن اجرای قانون است و این وظیفه مدیران محلی است که بتوانند به خوبی از اعتبارات تخصیص یافته بهره لازم را ببرند.

یکی دیگر از فرصتهایی که بنده به عنوان عضوی از نهاد قانونگزاری کشور در دوره هشتم مجلس شورای اسلامی داشتم این بود که به عنوان نماینده مجلس در کنوانسیون بینالمللی مبارزه با بیابانزایی باشم. همین فرصت سبب شد تا بتوانیم طرح «منارید» را برای مبارزه با بیابانزایی در سیستان در سطح ۱۸ هزار هکتار در منطقه را به تدوین و به اجرا درآوریم. طرح «منارید» با همکاری نهادهای بینالمللی برای تثبیت شنهای روان در سیستان آغاز شد و برای آن اعتبار گرفتیم و از این مرحله به بعد که باید مردم محلی، روستاییان و مدیران منطقه برای اجرایی کردن آن پیش قدم میشدند مصادف شد با سال آخر فعالیت من در مجلس و نمایندگان بعدی با اجرای آن مخالفت کردند. برای همین مدتی این طرح متوقف شد. گویا اینک مدتی است که دوباره قرار است به جریان بیفتد. این در حالی بود که ما برای حل مشکلات منطقه نیازمند به خدمت گرفتن امکانات ملی و بین‌‌المللی هستیم و برای این مهم باید کارشناسان بینالمللی بتوانند به منطقه رفت و آمد داشته باشند تا آزمایشها و برآوردهای لازم را انجام دهند نه اینکه آنها را خارجیهای جاسوس و ضد امنیت ملی خطاب کنیم.


*نگاه بسته مدیران، آفت توسعه سیستان

یکی از مواردی که دراین سالها میتوانست در کاهش معضلات ناشی از خشکسالی مؤثر شود جلوگیری برخی مدیران محلی در انجام عملیاتهای سریع بود. به این معنا که برخی اقدامهات نیازمند اقدام سریع و جهادی هستند. خاطرم هست در یکی از سالهایی که نماینده مردم سیستان بودم باران خوبی بارید و گزارش سازمان هواشناسی مؤید این مطلب بود که حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیمتر باران باریده بود. من با کارشناسان سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری مشورت کردم تا ببینیم از این فرصت برای ایجاد جنگلهای دستکاشت و تثبیت شنهای روان چگونه میتوان بهره برد. آنها پیشنهاد دادند که میتوان با تهیه بذر گاهی مثل «تاغ» در عرصهای که بیش از ۱۰۰هزارهکتار در غرب دریاچه را شامل میشد به کنترل موقعیت خشکسالی بپردازیم. کارشناسان سازمان جنگلها،مراتع و آبخیزداری معتقد بودند حتی اگر ۱۰ درصد از این عملیات منجر به سبز شدن گیاهان شود این اقدام موفقیت آمیز قلمداد میشد. بنده هم با وزیر وقت جهادکشاورزی هماهنگی لازم را به عمل آوردم و بدینترتیب هم بذر گیاه تاغ فراهم شد و هم هواپیمایی که آن بذر را در منطقه بپاشد از بندرعباس تأمین شد. ولی یکی از دوستان ما که رئیس یکی از ادارات منابع طبیعی منطقه بود با کارشکنی مانع انجام این کار شد و به دلیل تأخیر و از دست دادن رطوبت خاک این کار انجام نشد. بنابراین واضح است که در برخی مواقع زمان عاملی مهم در تصمیمگیری است و اگر قرار بود منتظر بمانیم تا تیمی از مردم و عوامل جهادکشاورزی با دست به کاشت نهاد در منطقهای ۱۰۰هزارهکتاری دست به کار شود شاید برای عدهای شغل میشد اما به دلیل جغرافیای منطقه رطوبت خاک به سرعت از دست میرفت که چنین هم شد. در موردی دیگر خاطرم هست در روزهای هفتهدرختکاری بود و شهرداران منطقه سیستان با بنده تماس گرفتند که ما به اداره منابع طبیعی مراجعه کردهایم تا به ما نهال بدهد اما آنها اعلام کردهاند که فقط ۴۰۰ اصله نهال داریم و همان را دادهاند و گفتهاند بیشتر نداریم. باز هم خاطرم هست با دکتر سلاجقه که رییسوقت سازمان جنگلها مراتع و آبخیزداری بود هماهنگ کردم و مجوز خرید یک میلیون نهال برای سیستان را گرفتم. قرار شد این میزان نهال از سراسر ایران به صورت رایگان در اختیار سیستانیها قرار بگیرد. اما از این فرصت هم به دلیل تنگنظریها استفاده مطلوبی نشد. جالب است بدانید که در ایام انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی از همین دو مورد برعلیه من استفاده شد. اینکه گفتند ارسال درختان بزرگ نظر دکترکیخا بوده است و اینکه او به جای اینکه پول را به مردم بدهند تا مردم خود بذر بخرند و گیاه را در منطه بکارند میخواسته با هواپیما این کار را انجام دهد. در حالی که سئوال من این بود که آیا انتخاب نهال هم وظیفه نماینده مردم بود یا کارشناسان و مسئولان اداره منابع طبیعی استان و شهرستان باید این کار را انجام میدادند. سئوال دیگر من این بود آیا در منطقهای که تبخیر بالاست آیا میشود ۱۰۰ هزارهکتار زمین را آنقدر معطل کرد که با نفر بذر کاشته شود تا در نهایت رطوبت خاک از بین برود؟

این مقوله فقط مؤید این نکته است که عدهای افراد سست عنصر که فاقد نگاه تخصصی و وسیع به مسائل هستند و بیشتر میخواهند از زیر بار مسئولیت فرار کنند به جای کار کردن با فریبکاری، مردم را فریب داده و مانع انجام کار و تسریع در امور شوند.

از موارد دیگری که به دلیل سوئمدیریت مدیران محلی سرانجامی نیافت موضوع انتقام آب از طریق لولهگذاری جدید از چاهنیمهها به زابل و استفاده از ظرفیت انتقال آب ۳۵۰ لیتر در ثانیهای قبلی برای کشت گلخانهای بود. همچنین بهرهبرداری از تصفیهخانه برای فاضلاب زابل و دیگر استفاده از خط لوله آب به محل یادمان شهدای تاسوکی بود. به این معنا که موفق شدیم در مجلس اعتباری برای افزایش میزان انتقال آب از چاهنیمهها بگیریم زیرا حجم ۳۵۰ لیتر در ثانیه کفاف نیازهای زابل را نمیداد. به همین منظور طرح جامع آبرسانی به زابل و سایر شهرهای سیستان تحت عنوان «خط انتقال آب حضرت ابوالفضل» طراحی و اجرایی شد که به هنگام افتتاح آن آقای فتاح وزیر وقت نیرو گفتبه برکت نام حضرت ابوالفضل امیدوارم هیچ وقت اینجا دچار بیآبی نشود». قرار براین شد که با راه اندازی این خط انتقال آب خط قبلی با ظرفیت ۳۵۰ لیتر در ثانیه به توسعه درختکاری و کشتهای گلخانهای اختصاص یابد تا هم باعث رونق اقتصادی شود و هم موجب جلوگیری از بیابانزایی در منطقه شود.
در مورد استفاده از پسابهای فاضلاب قرار بر این بود که با تصفیه فاضلاب زابل آب استحصال شده با خط لوله که با رقمی ۲میلیاردتومانی قابل احداث بود انتقال یابد و باغ ادیمی را احیا کند. درواقع ضمن احیای این باغ میشد با توسعه فعالیتهای کشاورزی مدرن در اطراف اراضی این باغ اقدامی دیگر برای کاهش ریزگردها تدارک دید. اما این برنامه نیز عملیاتی نشد. علاوه بر آن با چانهزنیهای بسیار با کارشناسان وزارت نیرو قرار شد در قانون بودجه ردیفی بیاید تا با آن بتوان انتقال آب به یادمان شهدای تاسوکی را با عنوان انتقال آب به یادمان شهدای تاسوکی و عشایر حاشیه هامون عملیاتی کنیم. قرار بر این بود که از چاهنیمهها به منطقه کوه خواجه و میلنادر آبرسانی شود. این کار باعث میشد تا هم آب برای مردم تأمین شود و هم برای درختکاری از آن بهرهبرداری شود.این کار میتوانست سبب ایجاد اشتغال برای مردم و عشایر حاشیه هامون شود زیرا از طریق توسعه واحدهای دامداری و توسعه کشت گلخانهای میتوانست به بهبود وضعیت مردم منجر شود. دامداریهای حاشیه شهر زابل عمدتا مهاجرینی بودند که از روستاهای همجوار آمده بودند و در صورت تأمین آب و تسهیلات لازم به سرزمین آبا و اجدادی خود بازمیگشتند. اما باز هم اداره منابع طبیعی با جانمایی نادرست این دامداریها در منطقه «کیانآباد» از این پتانسیل چشم پوشید و کاری که این اداره کل تدارک دید به دلیل مغایرت با تمایلات تاریخی مردم به شکست انجامید.
یکی دیگر از موانع ناشی از همین نگاهها و مدیریتهای بیمار در بحث حفاظت از تالاببینالمللی هامون رخ نمود. بعد از روی کار آمدن دولت یازدهم و با تأکید ویژه رییسجمهور به مسأله تالابهای بینالمللی و دریاچههای کشور و ماموریتهایی که به خانم دکتر ابتکار و آقای ظریف داد موضوع احیا تالاب هامون در دستور کار قرار گرفت. سپس خانم دکتر ابتکار رئیس سازمان حفاظت محیطزیست و آقای چیتچیان وزیر نیرو در زابل حاضر شدند و از هامون بازدید به عمل آوردند. نتیجه تأکید بر شکلگیری کارگروهی در استان بود تا با همکاری طرح بینالمللی حفاظت از تالابهای ایران برنامه عمل احیاء تالاب بینالمللی هامون تهیه شود. معمولاً این برنامه عمل باید پس از طی فرایندی تدوین شود که در آن مدیران بومی و محلی به همران نخبگان محلی و مدیران مقیم در محل یعنی شهرستانهای سیستان در کنار یکدیگر و با بهرهگیری از تجربه تاریخی خویش و تجربههای بینالمللی همفکری ميکنند. برخلاف حساسیت این موضوع و اصرار مسئولان ملی و آقای استاندار که انرژی زیادی برای دفاع از هامون و احیاء آن صرف کردند ولیکن وقتی چندین نوبت همکاران ما از سازمان حفاظت محیطزیست و طرح بینالمللی حفاظت از تالابهای ایران به سیستان مراجعه کردند در گزارشهایشان بر این نکته تأکید کردند که از عدم حساسیت مدیران محلی به موضوع و همینطور عدم مشارکت گلهمندند. کارشناسان طرح تالابها تأکید میکردند که در مقایسه با سایر نقاط کشور رغبت و شور و تمایل در عزیزان منطقه سیستان وجود نداشته است. در این نشستهای تخصصی که بایستی مدیران آب منطقهای و جهادکشاورزی شرکت میکردند اصلاً حضور نداشتند. در حالی که این دو دستگاه جزو ذینفعان اصلی احیاء تالاب هامون هستند.


* فرصت امروز و تدبیر دولت را دریابیم
اکنون هم ما به عنوان مسئولان اجرایی میدانیم و هم شما مردم شاهدید که ظرف یکسال گذشته تلاشهایی برای بهبود وضعیت منطقه سیستان و کنترل آسیبهای خشکسالی انجام گرفته است. از جمله این اقدامها بحث انتقال آب به مزارع سیستان از طریق لوله از چاهنیمهها است که به تصویب و تأیید دولت هم رسیده است. البته قسمتی از این طرح به عنوان بخش پایلوت آن در دورهای که بنده در خدمت مردم در مجلس بودم برای ۶ هزارهکتار شروع شده بود که پیشرفتهای خوبی هم داشت و انتظار میرفت که تا به حال به بهرهبرداری رسیده باشد اما در دو سهسال اخیر در گیر و دار بحثهای سیاسی تقریباً متوقف شده است. اما در حال حاضر و با جلسه اخیر شورایعالی آب به ریاست آقای جهانگیری باید از خبری خوش برای مردم سیستان بگویم. بنا به درخواست رییسجمهور از مقام معظم رهبری و تأیید ایشان مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار که به نرخ ارز آزاد حدود ۱هزار و ۵۰۰ میلیاردتومان خواهد بود برای اجرایی شدن این طرح تأمین شده است. انتظار این است که مدیران محلی و استانی از این ظرفیت بزرگ و تاریخی که برای احیاء مجدد سیستان فراهم شده نهایت بهره لازم را ببرند.

همچنین دولت یازدهم با تشکیل شورایعالی محیطزیست که مدتها در دولت قبل متوقف شده بود اقدام دیگری به نفع حل مشکل مردم در غرب و شرق کشور در مورد معضل ریزگردها تدارک دید. بنابراین تصمیم قرار شد کارگروهی برای مقابله با ریزگردها زیرمجموعه شورایعالی محیط زیست شکل گیرد. ریزگردهای شرق کشور عمدتا در سیستان و زابل متمرکز است و این بهترین فرصت برای مردم منطقه است که مدیران آنها به ویژه در اداره منابع طبیعی و سایر نهادهای مرتبط با حضوری فعال به تدوین راهکارهای مؤثر کمک کنند زیرا این کارگروه تا چندماه آینده باید نقشه راه و برنامه عمل خود را برای کنترل ریزگردها را نهایی و برای اجرا آماده کند.

تجربه من چه در دوره نمایندگی مجلس و چه در موقعیت کنونی به عنوان معاون سازمان محیطزیست نشان داده که مسئولان نظام تمایل فوقالعادهای برای عمران و آبادانی استان سیستان و بلوچستان دارند. امکانات خوبی هم برای این منظور فراهم میکنند ولیکن متأسفانه توسط برخی از مدیران ناتوان همیشه این منابع فرصتسوزی شده است. با این نمونهها که مرور کردم باید عرض کنم که مشکل منطقه سیستان توفان و ریزگرد و کم آبی نیست. مشکل توسعه سیستان مشکل ضعف نگاهها و ظرفیتهای مدیریتی است. منطقه‌‌ای با چنین پیچیدگیهای منحصر به فردی که کمتر جای دنیا مثل آن وجود دارد و دارای چنین چالش های بزرگی در حوزه منابع آب و محیطزیست طبیعی را نمیتوان با افکار و اندیشههایی که صرفاً به منابع خود و یا بعضا قوم خود و فامیل خود میاندیشند احیا کرد. برای احیای سیستان باید چشمهای خود را بشوییم و به دنیا با نگاهی متفاوت از گذشته بنگریم. با اندیشههای مدیریتی از این دست بوده که این معضلات خلق شده و با این شیوه و این نگاه نمیتوان آنها را حل و فصل کرد.


*لزوم تشکیل تیمهای واکنش سریع

حل بحران هیچگاه توسط یک نهاد یا یک سازمان شدنی نیست. گرچه باید مدیریتی یکپارچه بر اقدامها و عملیاتها حاکم باشد اما همه سازمانهای فعال در محدوده بحران باید نقش و فعالیتی بر عهده داشته باشند. در بخشهای قبلی بر این موضوع تأکید کردم که مردم منطقه باد و توفان را زلزله زابل مینامند و معتقدند که اگر آسیب ناشی از زلزله آنی به منطقهای وارد میشود آسیب توفانهای سیستان به مرور بر پیکر مردم فرود آمده است. در همان دورهای که نماینده مردم منطقه در مجلس بودم طرحی را پیگیری کردم که عملیات امداد و نجات نظیر آنچه به هنگام زلزله به وقوع میپیوندند به هنگام بروز توفانها و ریزگردها در سیستان هم اجرایی شود. این طرح قرار بود با محوریت سازمان امداد و نجات هلال احمر انجام گیرد. اما قرار بود هر دستگاهی وظیفه خاص خود را در این مواقع انجام دهد. بحث آبرسانی و خدماترسانیهای مختلفی مطرح بود. این طرح نیز آغاز شد اما در این سالها رها شده است. همینک استاندار محترم سیستان و بلوچستان براین موضوع تأکید کرده است تا با مدیریت واحد هر دستگاهی خدمات خاص خود را به مردم گرفتار در توفان اراپه کند. توزیع ماسکو بسیاری موارد از این دست از جمله کارهایی است که تیمهای واکنش سریع باید در دستور کار داشته باشند.


*نایبرییس کمیسیون آبُ منابع طبیع یو کشاورزی مجلس هشتم 

*معاون محیططبیعی سازمان حفاظت محیطزیست در حال حاضر

نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار