کد خبر: ۵۳۱
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۳:۳۷
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
مدیر انتشارات تیسا که 80 کتاب در زمینه مدیریت شهری منتشر کرده است گفت:
در بازه زمانی 35 ماهه 110 عنوان کتاب در حوزه علوم انسانی که 80 عنوانش به طور مشخص مربوط به علوم شهری بود منتشر کردم. این باعث شد مسیری که یک ناشر برای شناخته شدن باید ظرف 15-10 سال طی کند، ظرف 2.5 سال پیموده شود. آیا این بدان معناست دغدغه اش را داشتم، نمی خواهم بگویم دغدغه اش را نداشتم ولی می خواهم بگویم دغدغه اصلی من حوزه علوم انسانی بود
کلیدملی : «مهدی احمدی» مدیرمسئول انتشارات «تیسا» است. در 36 سالگی و در حالی که حدود 2 سال و نیم از تولد نشرش سپری شده بیشترین عنوان کتاب را در حوزه مدیریت شهری و علوم مرتبط با آن روانه بازار کرده است. او مدیریت مرکز انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام را در کارنامه خود دارد درباره چرایی اینکه به سراغ انتشار کتاب هایی با مضمون مدیریت شهری می گوید:« فعالیت دستکم 5 هزار دانشجو در حوزه علوم شهری پتانسیل مهمی بود که ما به آن توجه کردیم. پس بکر بودن این حوزه عامل مهمی بود.» در میان 80 عنوان کتابی که این انتشارات در حوزه علوم شهری منتشر کرده است عناوینی را می توان یافت که به سفارش اداره مطالعات اجتماعی فرهنگی شهرداری بوده است. او دراین باره و درخصوص اقتصاد نشر آن هم در شرایطی که مردم کتاب را در سبد خرید خود جا نمی دهند سخن گفته است که در ادامه مشروح آن را می خوانید.


*انتشارات تیسا انتشارات نوپایی است اما کتاب های بسیاری در حوزه شهر و مدیریت شهری منتشر کرده است. چه چیزی باعث شد به سراغ حوزه شهری در انتشار کتاب بیایید آن هم در شرایطی که بازار نشر بازار سوددهی محسوب نمی شود؟
برای آنکه بخواهم به این سئوال شما پاسخ بگویم باید نگاهی به چگونگی تولد انتشارات تیسا بیندازم. ما 35 ماه قبل کارمان را شروع کردیم و من با تجربه 15 ساله در حوزه نشر وارد کار ناشری شدم. قبل از آن در جاهای مختلف در کار نشر کار کرده بودم و مسئولیت های مختلفی هم داشتم. در آخرین مسئولیتم، مدیر انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام بودم. یعنی همان جایی که آقای حسن روحانی رئیسش بود. ولی من در سال 1389 به این جمع بندی رسیدم که کار دولتی نه فایده ای دارد و نه امیدی به آن می رود. برای همین استعفا دادم، آمدم بیرون و تصمیم گرفتم نشر خصوصی راه بیندازم. خودم رشته ام علوم سیاسی بود و بهتر بگویم برعلوم انسانی متمرکز بودم، ولی این لزوما ربطی به مدیریت شهری نداشت. اما در یک تامل 6 ماهه به این نتیجه رسیدم تا در حوزه علوم شهری  و شاخه های مختلف آن نظیر مدیریت شهری،  روانشناسی شهری،جامعه شناسی و نظایر آن متمرکز شوم. در این زمینه هم  لیزری عمل کردم یعنی چه. یعنی در بازه زمانی 35 ماهه 110 عنوان کتاب در حوزه علوم انسانی که 80 عنوانش به طور مشخص مربوط به علوم شهری بود منتشر کردم. این باعث شد مسیری که یک ناشر برای شناخته شدن باید ظرف 15-10 سال طی کند، ظرف 2.5 سال پیموده شود. آیا این بدان معناست دغدغه اش را داشتم، نمی خواهم بگویم دغدغه اش را نداشتم ولی می خواهم بگویم دغدغه اصلی من حوزه علوم انسانی بود که در ذیل آن جامعه شناسی و مدیریت شهری هم می گنجید. بنابراین تصمیم به انتشار کتاب در حوزه شهری اینگونه  نبود که رشته دانشگاهی ام این باشد یا اینکه ثروت پدری بوده باشد و حالا بگویم اگر می خواهم نشر راه بیندازم به سراغ حوزه شهر بروم. بلکه با نگاه خودم که فردی برآمده از فضای نشر بودم و باور به این داشتم که باید کار حرفه ای کرد آمدم. من در هر حوزه نشر نظیر تایپ، ویرایش، صفحه آرایی، ناظر چاپ و مذاکره و عقد قرارداد کار کرده بودم انجام داده بودم و مدیریت نشر دولتی هم کرده بودم. بنابراین توانستم اینجا در تیسا جمع 40 نفره ای را گرد آورم که هرکدام در بخش تخصصی خود فعالیت کنند. 

*چیزی که مارا ترغیب کرد به سراغ شما به عنوان مدیرمسئول نشری بیاییم که عمده محصولاتش حوزه شهری است این بود که  بازار نشر را مسائل اقتصادی تحت الشعاع  سود و زیان نامعقول خود قرار داده است. حال شما وارد این میدان شده اند ، بعد با کتاب هایی از شما نظیر «فضای بی دفاع شهری» آشنا شدیم که به سفارش اداره فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران تولید شده بود. حال سئوال این است که چون سفارش کارهایی از شهرداری داشتید به سراغ این حوزه از نشر آمدید یا اینکه مثلا دیدید که بازار این حوزه نشر بکر است و می توان فروش را به گونه ای تضمین کرد؟
من یک جمله ای دارم که به هر علاقه مند دیگری که بخواهد وارد بازار نشر بشود آن را می گویم. می گویم اگر یک میلیارد تومان پول نقد نداری وارد بازار نشر نشو. 

*یعنی شما یک میلیاردتومان پول نقد داشتی که انتشارات تیسا را راه انداختید ؟
من 500 میلیون تومان پول نقد داشتم.

*این 500 میلیون تومان مربوط به چه زمانی است ؟ 
مربوط به همان زمانی که شروع کردم. برای چه بر این رقم تاکید می کنم چون شما با یک میلیارد تومان می توانید 200 تا 250 عنوان کتاب با تیراژ یک هزار نسخه منتشر کنید. در بازار نشر تازه بعد از 150 تا 200 عنوان کتاب جواب سلام شما را می دهند. بازار کتاب اینگونه است. کتابی را چاپ می کنید 11 هزار تومان قیمت پشت جلد می خورد.برای فروشش باید 40 درصد تخفیف دهید تا پخشی و کتابفروش آن را به فروش برسانند. آن هم نه نقد و نه قطعی. کتاب ر می دهید به توزیع و پخشی هر وقت فروش رفت چک 8 ماه بعد برایش صادر می کنند و به شما می دهند. کتابهای خوبمان دربازه زمانی 18 ماهه پولش به ما برمی گردد. این در حالی است که شما در 3 ماه اول کار باید هزینه های تولید آن کتاب را پرداخت کنید و این در شرایطی است که خرید کاغذ نقدی است. پس من باید یک میلیارد تومان می گذاشتم که چنین رقمی را نداشتم. ظرف این 3 سال حدود 500 میلیون تومان سرمایه گذاری شخصی کردم که علی القاعده در 3-2 ساله آینده قرار است به من برگردد. تازه شما فقط برای استقرار نیاز به هزینه دارید که این دیگر بر نمی گردد. من برای فائق آمدن بر این وضعیت به یک راه اندیشیدم. چون با تمام بدگویی ها و سختی هایی که در مورد نشر می شود و من قبول آنها دارم ولی به نظرم می شود نشر را اقتصادی هم کرد. راه حلی که من برای این مسئله داشتم عقد تفاهم نامه های مشترک علمی بود بین نشر و جاهایی مختلف. ما با  15 انجمن ، نهاد و سازمان مختلف تفاهم نامه داریم. انجمن جامعه شناسی. اداره مطالعات اجتماعی شهرداری تهران، انجمن ارتباطات، پایگاه انسان شناسی و فرهنگ، فصل نامه مطالعات بین المللی، طرح و پژوهش هزاره و بسیاری طرح های نظایر آن.  با این ها چه کردیم؟ هزینه ها را با اینها تقسیم کردم به این ترتیب که یا آنها هزینه را تقبل کردند و یا اینها پیش خرید کردند و ما هزینه را تقبل کردیم  یا با میزان مساوی هزینه را تقسیم کردیم. به عبارت دیگر با این کار به جایی اینکه هزینه زیادی را پرداخت کنیم توانستیم کتاب های بیشتری را تهیه و تولید و روانه بازار کنیم. اینگونه آن تمرکز در حوزه نشری محقق شد. اساتید ما را شناختند و برای ما کتابهایی برای چاپ آوردند. به کتابهایی رسیدیم که از سفارش تولید تا نشر کار خودمان بوده است. روزی که ما شروع کردیم یک بند کاغذ تحریر 23 هزار تومان  بود ، در این دوره 34 ماهه هزینه کاغذ 100 هزار تومان هم رسید.از طرف دیگر فعالیت دستکم 5 هزار دانشجو در حوزه علوم شهری خود پتانسیل مهمی بود که ما به آن توجه کردیم. پس یک نکته دیگر بکر بودن این حوزه بود. رشته ها و مقاطع جدید دانشگاهی  آمده بود و ما به ازا نداشت Text نداشت. مثلا کتاب «نظریه اجتماعی مسئله شهری»،که آقای شارع پور ترجمه کرد در این حوزه بسیار کتاب مهمی است. این کتاب تا سالهای سال می تواند باز نشر داده شود. ما دغدغه دیگری هم داشتیم براین پایه که ما باید در علوم انسانی خوانش خودمان داشته باشیم اما این به معنای آن نیست که ترجمه خوب نداشته باشیم و از دستاوردهای دیگر کشورها بهره نجوییم. برای همین از تحقیق ها و پایان نامه های دانشجویی هم حمایت کردیم تا به کتاب تبدیل شود. مثل «روایت زنانه از شهر». در برخی موارد تالیف ها شاید در کنار تالیف اساتید درجه یک بگذاریم هم تراز نباشد ولی عیار و معیار خاص خود را دارد. 

*اما ببینید ما در کشورمان مشکل اقتصاد رانتی را داریم. وقتی رانت نداشته باشی نمی توانی از پس هزینه های سربار کار برآیی. هزینه شروع کار کمر شکن است. در حوزه فرهنگ که اصولا ورود به میدان مین است. این سئوال بیشتر برای آن است که نشان دهیم می شود کاری انجام داد. اینکه چطور می شود آدمی جوان مثل شما 500 میلیون تومان در این راه سرمایه گذاری کند و انتظار نداشته باشد که  یک شبه راه صد ساله را برود؟
خب چون ما کتابهای زیادی را با اداره مطالعات فرهنگی،اجتماعی شهرداری تهران کار کردیم این ظن در این مدت متوجه ما بوده است. در دوره آقای ایازی، که معاون اجتماعی شهرداری بودند، خیلی ها می گفتند که این نشر متعلق به شهرداری است.عده ای دیگر هم گفتند این نشر متعلق به آقای ایازی است و یکی از بستگاهنش را گذاشته آنجا را بگرداند. اما اگر همین الان بروید بازارکتاب خواهید دید که شهرداری هم به ما وهم به  ده ها نشر سفارش کار داده است.ما هم یکی از نشرها بودیم. اما اتفاق خوبی که افتاد این بود که اداره مطالعات اجتماعی فرهنگی شهرداری تهران اتاق فکر خوبی شکل داد. در آن آدمهای عاقلی بودند که به حرفهای ما گوش کردند. بگذارید مثالی بزنم. وقتی در مرکز انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات استراتژیک که آقای روحانی رئیس آن بود کار می کردم ایشان خیلی دوست داشت کهع محصولات و کتاب های مرکزبتواند وارد بازار بشود و برود به مخاطبان و دانشجویان برسد تا تاثیری در فضای علمی کشور بگذارد. اما مشکل کار این بود که در انتشارات دولتی اینگونه است که تغییر مدیریت ها اوضاع را تغییر می دهد. من لمس کردم که حجم قابل توجهی  کتاب تولید می کنند و بعد با تغییر مدیریت این کتاب ها به فراموشی سپرده می شود. حتی وقتی در دولت دوم آقای خاتمی در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری بودم هم شاهد این وضعیت بودم. در اداره مطالعات فرهنگی اجتماعی  شهرداری  تهران ما برهمین تاکید کردیم که بگذارید کتاب ها به بازار بروند و خودشان برای خودشان بازار و مخاطب ایجاد کنند.  در جایی که اصرار داشتند همه جای کتاب نام، عنوان و لوگوی شهرداری باشد اثرش را دیدند و در جایی هم که حرف ما را گوش کردند نتیجه اش را دیدند.  زیرا ما تجربه کرده ایم که مخاطب دید بدی به ناشران دولتی دارد. اما واقعیت این است که پشت کار ما هیچ رانتی نبود. همین الان در سال 1393 شهرداری سیاست های خود را عوض کرد و با جاهای دیگری قرار گذاشته اند. البته این حرف را قبول دارم که واقعیت این است که باید رانت پشت کاری باشد تا موفق شود. اما ما از رانت استفاده نکردیم.توانستیم مخاطبمان را توجیه کنیم که اگر شما اثرتان را در قالب نشر خصوصی ارائه کنید و اگر شما به ما اعتماد کنید  موفق می شوید. آنها اعتماد کردند و نتیجه گرفتند . ازطرفی فکر می کنم اینکه من نگاه حرفه ای که به کار داشتم مرا از کنار بحران ها در امان نگاه داشت. هیچ وقت نخواستم محور باشم. خودم را اسیر سازمانم کردم. در میان دبیران نشر من یک رای دارم. اگر همه رای ها مساوی باشد آن وقت من حرف آخر را می زنم. ولی در موردی  اصرار داشتم که تیم پخش و توزیع کتاب بزنیم اما همکارانم به این جمع بندی نرسیدند، من هم تسلیم همکارانم شدم چون معتقدم که نشر کار فردی نیست  کاری جمعی است. من نمی خواهم بگویم ضرر نداده ایم. در همین اوضاع بد اقتصادی طاقت آوردیم. این سئوال را اینگونه جمع بندی کنم که ما بعد از جا انداختن خودمان سراغ حوزه های دیگر رفتیم با مدد گرفتن از کتاب های که در حوزه های دیگر خوب فروش می رود به سراغ کتاب های دیگری هم برویم که سخت فروش می روند. نمونه اش کتاب بیشعوری است که تا کنون 13 بار تجدید چاپ شده است .  

* از تجربه کتاب بی شعوری بگذریم در بهترین حالت کتابی بین یک هزار تا 5هزار چاپ می شود و همین حدود هم به فروش می رسد. این تیراژ اصلا تیراژ خوبی نیست. بنابراین در شرایطی که اقتصاد نشر با این اعداد سر و کار دارد باید حق بدهیم که همه بگویند کار فرهنگی درآمد ندارد و نیازمند رانت است. یا اینکه بگویند کار نشر ضررده است. حالا که شما می گویید توانسته اید راه حلی برای پیشبرد کار در نشر بیابید بفرمایید چرا این ذهنیت غالب شده است که نشر ضررده است. 
خب از یک زاویه ، شما کتابی را تولید می کنید در حالی که  18 ماه بعد پولش بر می گردد. واقعیت این است که هزار نسخه از کتابی می زنیم در حالی که 100 نسخه در ماه فروش می رود. 10 ماه طول می کشد تا به فروش برسد. بعد چک 8 ماهه برای آن می پردازند. به قول آقای دریابندری که در جایی پرسیدند مشکل ایران چیست پاسخ داد باید از مشکل های ایران سخن بگوییم درباره نشر هم باید از مشکل  های نشر سخن بگوییم. ببینید حتی در شهرهای بزرگ هم کتاب نمی خرند. 

*ولی شاهدیم که در همین بازار بی رونق کتاب هایی فروش می رود. مثل کتاب های روانشناسی عامیانه و ساده یا کتاب هایی که بیشتر کتابسازی شده اند. 
البته این درست است زیرا بازار کتاب فضایی متقابل بین مخاطب و ناشر است. بازار ذائقه را تعیین می کند و ناشر ذائقه بازار را. بنابراین بهتر است نشر را یک بنگاه سخت بازده خطاب کنیم. ولی بیایید از خودمان شروع کنیم ما چقدر مطالعه دغدغه مان است. چه تعداد از خانواده ها کتاب را در سبد خرید خود قرار داده اند. اما من به راستی به این غرغرها فکر نمی کنم . چیزی که خودم به آن فکر کردم و دغدغه ام بود این که من چه سهمی در تغییرهایی که در جامعه می توان رقم زد خواهم داشت.  معتقدم در همین شرایط بد اقتصادی کتاب خوب فروش می رود. ما ها باید کتاب خوب انتخاب کنیم ، ترجمه خوب ارائه کنیم. مثالی می زنم بازار 10 روزه نمایشگاه کتاب می گوید پول خوبی در آن رد و بدل می شود پس این بازار کشش کار خوب را دارد. اما لازم است هرچه زودتر دست پدرخوانده محترم نشر هم از سر این کاربرداشته شود. آقای دولت باید بازار نشر را به خود ناشران بسپارد. البته الان شرایط عادلانه تری نسبت به قبل در خرید کتاب ها هست. باز هم باید بپذیریم که هر جایی فساد خاص خود را دارد. الان شورایی که کتاب ها را برای خرید انتخاب می کنند خیلی بهتر عمل کرده است. مثلا در همین  بحث خرید کتاب توسط دولت یا نهادهای دیگر. مثلا همین که کتابی را چاپ کنند و بعد روی هر یک از آن یک نامه بزنند و برود به دفتر همه نمایندگان مجلس شورای اسلامی یا ائمه جماعات. یکی از کارهای خوب اداره مطالعات اجتماعی این است که کتاب ها را هدیه نداده است. گذاشتند این کتاب ها خودشان را بنمایانند. در حالی که معمولا در کارهایی با دخالت مدیران دولتی همه منتظر نتیجه سریع هستند. اما در این حوزه شهرداری این فرصت را به خود کتاب ها داد. ما نیز توانستیم در تجربه 15 کتابمان در حوزه شهر چاپ دوم را تجربه کنیم. ما موفق شدیم از 150 عنوان کتابی که منتشر کرده ایم چنان بفروشیم که الان موجودی امان 30هزارنسخه است. 

*بازار کتاب به نوعی محصور در تهران است و اوضاع همین که از تهران خارج می شویم تغییر محسوسی دارد. بین تهران و شهرستان چه تفاوتی را در فروش دارید. ارزیابی از سراسر کشور دارید آیا فقط تهران دغدغه خرید کتاب در حوزه شهری را داشته یا مراجعانی از شهرستان هم دارید؟
به محض اینکه از تهران قدمی آن طرف تر می گذاریم واقعا قصه عوض می شود. واقعیت این است که از کلانشهرها هم هرچه دور می شویم همه چیز عوض می شود. خیلی جاها تابلوی شهرداری خورده. چند کتابفروشی در شهرستان ها داریم؟ اصلا کتاب دغدغه شهرهای بزرگ است که حالا  رویکرد فرهنگی به موضوع شهر بخواهد برای آنها جذاب باشد؟ ما الان با بهترین موسسه پخش یعنی ققنوس کار می کنیم که با همه خوش نامی اش فقط با350  فروشگاه در سراسر کشور سر و کار دارد. اما همین پخش در طول یکسال 500 کتاب از ما می فروشد. با این حال فکر می کنم کتبا هایی که ما منتشر کردیم خاک خوری دارد ولی درخشان است. مثلا «روایت زنانه از شهر» کتاب پرفروشی خواهد بود اگر جا بیفتد. اشتهایی که مطالعات شهری دارد بسیار جذاب است و در آینده می تواند بازار مهمی را برای خود رقم بزند. 
نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار