کد خبر: ۶۶۴۸
تاریخ انتشار: ۳۰ مهر ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۲
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
محمد زینالی اُناری*
ما هنوز از اجتماع روستایی به جامعه شهری گذار نکرده ایم، ما هنوز آرمان های شهری نداریم و در حال ساختن شهرهای کاه گلی هستیم.
محمد علی همایون کاتوزیان، جامعه ایرانی را تشبیه به جامعه کلنگی کرده و آن را توصیف کرده است. از این نظر جامعه ایران کهنه و نیازمند ترمیم و بازسازی است. این مفهوم اصلاح گرایانه و خیلی هم امیدوارانه است. تشبیه آن به خانه کلنگی حداقل نشان از وجود شرایطی برای بازسازی است. ظاهرا جامعه کلنگی احتمالاً دارای آجرهای قدیمی ای است که شاید در بازسازی مجدد به درد بخورند. اما به نظر می رسد اوضاع وخیم تر از این باشد.

اما باید دید آیا بسیاری از خیل عظیم افرادی که بدون داشتن تخصص مدیر و معاون و فلان و فلان شده اند، آیا اصلا به درد ترمیم می خورند. یادش به خیر، تلاش دولت خاتمی در بازسازی این وضعیت ناکام ماند و ظاهرا برای ابد در ایران به یک رویای نیمه شب تبدیل خواهد شد. تخصص و شایسته سالاری دیگر یک توهم ایرانی شده و نمیتوان حتی در مورد آن فیلم هم ساخت، مگر این که آقای ده نمکی علاقه داشته باشد این را مثل اخراجی به سوژه تبدیل کند.

در واقع جامعه ما اصلا کلنگی هم نیست که بتوان از شیرآلات، لامپ های نسوخته و آجرهایی که تخریبگر آن ها را صاف در بیاورد بتوان در بازسازی ساختمان استفاده کرد. جامعه ی ما شبیه یک خانه کاه گلی روستایی است و توان استفاده از آن برای شهر مدرن وجود ندارد. بافت خرده فرهنگ های قومی و قبیله ای احزاب و سازمان های ما را پر کرده و نمی توان این شرایط را باز اجتماعی کرد. بسیاری از مردم،  همین امروز، نوستالژی داشتن روابط خوب با افراد مهم را دارند و هنوز به عامیت و ترجیح ضوابط اصلا وقعی هم نمی نهند.

ما هنوز از اجتماع روستایی به جامعه شهری گذار نکرده ایم، ما هنوز آرمان های شهری نداریم و در حال ساختن شهرهای کاه گلی هستیم. حتی آرمان های ما کاه گلی و گاه قبیله ای است. بافت انتخابات های ما قبیله ای بوده و همواره یادآور تکرار رفتاری شبیه به خان در فیلم کیف انگلیسی است. با این شرایط، ما نه به وارد شدن به عصر تخصص و داشتن اقتصاد و جامعه که طبیعی است به شرایط پساقبیله‌ای و جامعه کاه‌گلی پیش می رویم. در واقع جامعه جدید ما اجتماعی پساقبیله‌ای است که تنها می تواند ساختارهایی شبیه قبایل بسازد و اسم آن را حزب و سازمان و سیاست بگذارد.

در شراطی فعلی می بینیم که بازارهای دست فروشی مانند جمعه بازار مدام وسعت می گیرد و دامنه آن به دست فروشی خیابانی پایان نامه و ... پیش می رود تا جایی که آدم خوف می کند اگر احساس کند که بسیاری از  مدیران و اساتید دانشگاه های فعلی که با این قضیه جامعه کاه گلی یا کلنگی به راحتی کنار می آیند، چه بسا، شاید، احتمالا فارغ التحصیل همین خیابان ها باشند. حتی همین دانشگاه هم از آن حالتی که شاید در گذشته کلنگی بود، شبیه آرزوهای قبیله ای شده و رفته رفته نظم و علم و امار آن تبدیل به خرمن سازی از واژه ها با عنوان پرطمطراق ISI خواهد شد. اینجا یاد آن تفاخرات تخرخرانگیز جلال آل احمد افتادن خطا هم نیست، همین خرمنهای پر از کاه و غبار.

جامعه کاه‌گلی از همین کاه ها و غبارهای دانشگاه و پایان نامه هایی که در باد و باران خیابان نوشته شده ساخته شده است. کنشگرانی که از همین خیابان ها و خرمن ها رشد کرده اند، جامعه ای ساخته اند که نه از آن تخصص گرایی و شهرنشینی که به درد آرزوهای قومی و قبیله‌ای قدیمی می خورد. نه حزب آن می تواند دل انگیز باشد و نه سازمان آن. به زودی امکان دارد همه این توهمات علم مدیریت مانند زلزله هایی که خانه های کاه گلی را پودر می کند یک شبه دود شود و به هوا رود. تخصص و مدیریت در ایران گاه کلی است و با یک پف میتواند دود شود و به هوا رود و توهمی بیش نیست. جامعه در ایران توهم است و به این شرایط موجود تنها می توان به صورت افتخاری عنوان جامعه کاه گلی نهاد.
مطالب مرتبط
نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار