کد خبر: ۷۲۳۱
تاریخ انتشار: ۲۹ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۱
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
کوثر موحدی از کسب و کاری گفت که با ۲۰۰هزارتومان راه‌اندازی‌اش شده‌است
من هم در بسیاری کارها با موانعی روبه‌رو شدم که به سبب دختربودنم پیش پایم قرار گرفته بود. همین حالا که کار به نقطه مطلوبی رسیده وقتی می‌گویم من مؤسس این کار بوده‌ام باور نمی‌کنند. وقتی از کار «صداگرافی» می‌گویم فکر می‌کنند نقش من در این کار در حد یک کارمند یا فردی زیردست است.
کلیدملی : کسب و کارش را با ۲۰۰هزار تومان راه‌انداخته و حالا دوسال از اجرایی شدن «استارت‌آپ» او و همکارش به نام «صداگرافی» سپری شده‌است. در این دو سال دستکم بیش از ۴هزار اثر فروخته‌اند.  از روزی که «کوثر موحدی» با «علیرضا اسکندری» که  هم‌دانشگاهی‌اش بود و در تداکس۲۰۱۴ با هم آشنا شده بودند تا زمانی که ایده را به عمل تبدیل کردند حدود ۶ ماهی سپری شد.  حالا این دختر ۲۱ساله در تداکس ۲۰۱۶ از به ثمررسیدن تلاشی گفت که ابتدا فکر نمی‌کردند به یک کسب و کار بدل شود.  به بهانه سخنرانی «کوثر موحدی»  در رویداد تداکس ۲۰۱۶ روایتش از کار «صداگرافی» را پرسیدیم و گفتگویی کردیم درباره سفارش‌هایی که بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزارتومان قیمت‌گذاری می‌شوند و بعد سر از دیوار خانه‌های مختلف در تهران و سایر شهرستان‌ها درمی‌آورند. او که دانشجوی ترم ۴ رشته معماری دانشگاه تهران است  می‌گوید: من هم فکر نمی‌کردم که بشود از این راه و از این کار پول درآورد و برایم باورکردنی نبود. و بعد هم اضافه می‌کند که حالا و در شرایطی که هنوز درسش در دانشگاه تمام نشده او نگاهش به آینده با این تجربه تغییر کرده و «صداگرافی» به او اعتماد به نفس خوبی داده‌است.  پاسخ‌های او درباره کسب و کارش را در ادامه می‌خوانید: 

کوثر موحدی از کسب و کاری گفت که با ۲۰۰هزارتومان راه‌اندازی‌اش شده‌است
کوثر موحدی و علیرضا اسکندری با هم «صداگرافی» را راه‌اندازی کرده‌اند

*هیچ‌وقت فکر می‌کردید که بتوانید از صدای دیگران کسب و کاری برای خودتان راه بیندازید و با آن شغل ایجاد کنید؟ دستکم برای خودتان.

به عنوان یک شغل شروع نشد بلکه به عنوان یک سرگرمی شروع شد.  نخستین باربرای خودمان صدا را قاب کردیم. بعد وقتی اطرافیانمان به این ساخته اولیه ما واکنش نشان دادند به این فکر افتادیم که قاب کردن صدا را سازمان و سامان بدهیم. در ابتدای کار یعنی حدود ۶ ماهی که روی آن به عنوان یک استارت آپ کار کردیم هنوز به عنوان یک شغل نبود اما الان از آن درآمد حاصل می‌شود و بعد از مدتی شروع کرد به سود دادن. 

*یعنی الان این کار نمی‌تواند یک شغل محسوب شود؟
الان یک شغل پاره وقت است. 

*وقتی می‌خواستید این کار را از ایده به عمل تبدیل کنید چه کار کردید و چقدر زحمت کشیدید؟
همکارم علیرضا اسکندی به سبب آشنایی و علاقه‌اش به کدنویسی وب‌سایت یک وب‌سایت را طراحی کرد و خودش این کدنویسی را انجام داد تا با کمترین هزینه این کار را بتوانیم آغاز کنیم. الان به فکر ایجاد بخش‌هایی نظیر بخش مشتریان هستیم. ابتدا یک گروه دو نفره بودیم و حالا یک خانواده ۵-۶ نفره در این کار شده‌ایم. 


*این سال‌ها همه به فکر راه‌هایی افتاده‌اند که یک شبه بتوانند موفق شوند و یک شبه ره صد ساله بروند. یک شبه ماشین آنچنانی صاحب شوند و یا خیلی چیزهای دیگر. شما چطور؟ چقدر زمان برد تا موفق شوید؟

من هم فکر نمی‌کردم که بشود از این راه و از این کار پول درآورد و برایم باورکردنی نبود. اما این شروع خیلی راحت بودیم. یک لحظه تصمیم گرفتیم و بعد برنامه‌ریزی کردیم. یکی از دلایل موفقیت ما این بود که مثل یک گل یا گیاهی که دوستش دارید و به رشد آن اهمیت می‌دهیم به ادامه کارمان فکر کردیم. به همین دلیل هم فکر می‌کنم اگر کاری را دوست داشته باشم می‌توانم در آن موفق شوم. البته در این راه زحمت هم بوده و اگر صبر و حوصله با علاقه همراه نمی‌شد به نتیجه نمی‌رسیدیم.  این ایده رادوست داشتیم و برایش زحمت کشیدیم و به نتیجه رسید. 

کوثر موحدی از کسب و کاری گفت که با ۲۰۰هزارتومان راه‌اندازی‌اش شده‌است
گفتگوی کوثرموحدی در شماره ۳۰ کلیدملی منتشر شده‌است

*ما در روزنامه‌نگاری به تناسب سوژه‌هایی که انتخاب می‌کنیم می‌توانیم کارهای متفاوتی انجام دهیم و همین باعث می‌شود که فکر کنیم سوژه‌هایمان را با کسی مطرح نکنیم مبادا او زودتر برود و آن را اجرا کند. در کسب و کار چطور؟ آیا فکر کردید که  اگر ایده‌اتان را بگویید همان دوستتان ممکن است برود و ایده‌اتان را خودش عملی کند؟
شاید درست باشد. امسال سال دوم فعالیت ماست و ۳ نمونه از کارمان تقلید شده و کپی کرده‌اند. اما اگر بلافاصله بعد از برنامه‌ریزی این ایده را نگه‌می‌داشتیم و کار نمی‌کردیم باعث مي‌شد همین موقعیت را هم از دست بدهیم.  من موافق این هستم که بار هرکسی ایده‌امان را شیر نکنیم. دلیل آن هم اینکه بهتر است به  کسی ایده‌امان را بگوییم که روحیه مثبت داشته باشد و موجب تشویق و ترغیب ما به انجام آن کار شود.  من هم اگر این ایده را با دوستم، علیرضا اسکندری درمیان نمی‌گذاشتم شاید اصلاً این ایده عملی و اجرایی نمی‌شود. خیلی اوقات همه ما تجربه کرده‌ایم که وقتی به دیگران می‌گوییم می‌خواهیم برای فلان کار ثبت‌نام کنیم یا مثلاً می‌خواهیم رژیم بگیریم بسیار از اطرافیانمان با شنیدن این حرف و این ایده فوراً دلایلی می‌آورند تا ما را از انجام آن کار منصرف کنند. 

*در سخنرانی‌ای که در رویداد تداکس تهران داشتید اشاره کردید که بیشتر از ۴هزار تا قاب صدا فروخته‌اید. یا بهتر بگوییم تا کنون  دیوار بیشتر از ۴هزار خانه با صدا هایی که شما  آن را قاب کردید تزیین شده‌اند. 
خب باید این توضیح را بدهیم که۴هزار نفر سفارش نداده‌اند ولی درست همان است که ۴هزار صدا قاب شده و فروخته شده‌است و برخی به مناسب رویدادهایی مثل استارت‌آپ ویکند سفارش داده شده و هدیه شده‌است. 

*الان بعد از فروش این تعداد از کارهایی که از ایده شما برخاسته می‌توانید بگویید یک کسب و کار راه انداخته‌اید و به شکل یک کسب و کار به آن نگاه کنید؟
کار اینگونه نیست که بگویید من یک تخصص دارم ، یک شغل دارم یا … . همه چیز دیگر بین رشته‌ای شده‌است . در این مورد خاص یعنی «صداگرافی» یک نکته خاصی دارد. هم یک کسب و کار است و هم یک هنر است. دیدگاهم نسبت به صداگرافی هم این است که فکر می‌کنم تا زمانی به آن بپردازم که من به کار یا این کار به من چیزی اضافه کند. اگر چنین اتفاقی روی ندهد از کنار آن رد می‌شوم و می‌روم. اما اگر به این عنوان به آن نگاه کنم که آیا پولی که از این راه درمی‌آورم خوب است یا نه باید در این زمینه هم بگویم پول هم خوب است تا زمانی که خود کار چیزی به من بیفزاید وگرنه پول صرف به تنهایی مورد نظرم نیست. 

*در این دوسالی که مشغول صداگرافی هستید چه صداهایی را قاب کردید؟ کدامشان خاص بوده یا متفاوت بوده ؟
چندتایی هستند که نسبت به بقیه قابل تمایزند. در یک مورد کسی بود که صدای همسرش را ضبط کرده بود درحالی که همسرش نمی‌دانست. حتی معلوم نبود که چه می‌گوید. چیزی شبیه یک ملودی بود و خیلی کار قشنگی بود. دقیقاً همان است که بگویی در یک لحظه‌ای که گم است ارزش پیدا کرده است.  یکی دیگر هم صداگرافی بود که خودم هدیه گرفتم. یک تابلو-صدای سکوت بود. 
علاوه بر این خیلی‌ از کارهای متفاوت هم مربوط به صدای کسانی بود که فوت شده بودند. صدای پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها. یا یکی دیگر از کارهایی که از ما خواستند و سفارش دادند صدای مراسم عقد بود. در مواردی هم صداهایی دریافت کردیم تا قابشان کنیم که نمي‌دانیم چه بودند و به نظر اسرارآمیز می‌آمدند. 

*گفتید کارتان را کپی‌کرده‌اند . این کپی‌کاری باعث نشد دلسرد شوید. الان در شهر و در اکثر کسب و کارها می‌بینیم در یک خیابان اول هیچ نیست بعد که یک نفر آمد و یک کسب و کاری راه‌انداخت فوراً بعد از آن می‌آیند و شروع می‌کنند به انجام همان کار در همان نزدیکی.

بله این اتفاق افتاده‌است. ببینید این کار در عین حال منحصر به فرد نیست. وقتی ما این کار را شروع کردیم در همان ابتدا یک فردی کار صداگرافی را دید و بعد خیلی دمق شد و گفت: کار من صداست و همیشه در حال تماشای موجی هستم که صدا نمایش مي‌دهد و هر روز با خودم فکر می‌کردم که چگونه این کار را انجام دهم و فکرش را نمی‌کردم که کسی بتواند آن را عملیاتی کند. وقتی ما از این مرحله عبور کردیم و این ایده را به عمل تبدیل کردیم، دیدیم دیگرانی هم  بوده‌اند که وقتی از این کار با خبر شده‌اند  آن را شروع کرده‌اند. بالاخره هر کاری ریسک دارد. اما الان ما در تلاش هستیم تا چیزهایی به کار بیفزاییم که ارزش آن را افزایش دهیم. مثلاً بخش سفارش‌ها وب‌سایتمان را راه‌اندازی کرده‌ایم. روی بخش‌های دیگری هم برای ایجاد جذابیت در این کسب و کار کار کرده‌ایم. از جمله اینکه اگر مشتری خواست بتواند با نمایش موج صدای مورد نظر خود کار کند. مثلاً رنگ آن را بتواند تغییر دهد. ولی واقعاً جلوی کپی‌کاری از این کار را نمی‌توان گرفت. 

*الان در این مرحله از کار چه حس و حالی دارید؟ به عنوان دختری که در ۱۹ سالگی کسب و کاری راه‌انداخته  و پیش از فارغ‌التحصیلی از رشته خودش  و در شاخه‌ای متفاوت از رشته‌اش  توانسته از آن  کسب و کار پول درآورد. 

حس اعتماد به نفس خوبی از انجام این کار دریافت کرده‌ام. دائم مي‌شنوم که می‌گویند چقدر خوب که با سن کم‌ات توانستی این کار را راه‌بیندازی و این به من حس اعتماد به نفس می‌دهد. خیلی مهم است که وقتی فکری بکنی و بعد بتوانی آن را انجام بدهی. به نظرم دوره درس خواندن خیلی زود تمام می‌شود و شاید این کسب و کار «صداگرافی» به عنوان شغل من باقی نماند اما این حرفه خیلی به من کمک کرد که نگران نباشم و نگاهم به آینده تغییر کند. 

*حتما این آمار سازمان ملل و همین‌طور بانک جهانی را درباره شکاف جنسیتی و جایگاه زنان در اقتصاد را خوانده‌اید؛ همین که ایران در میان ۱۴۱ کشور رتبه ۱۳۷ را داراست و نشان می‌دهد رتبه ایران از منظر شکاف جنسیتی خیلی پایین است. از طرف دیگر وضعیت دختران فارغ‌التحصیل ایران در بازار کار نگران کننده است.  با این حرف و مشکلاتی که در مورد اشتغال زنان در بازار ایران مطرح است فکر می‌کنید کاری که شما کردید چه تأثیر بر وضعیت دختران فارغ‌التحصیل و بازار کار زنان می‌گذارد؟

اتفاقاً من هم در بسیاری کارها با موانعی روبه‌رو شدم که به سبب دختربودنم پیش پایم قرار گرفته بود. همین حالا که کار به نقطه مطلوبی رسیده وقتی می‌گویم من مؤسس این کار بوده‌ام باور نمی‌کنند. وقتی از کار «صداگرافی» می‌گویم فکر می‌کنند نقش من در این کار در حد یک کارمند یا فردی زیردست است. همه فکر می‌کنند یک مرد یا پسری هست که او کار اصلی را می‌کند و بعد من به آن کار اضافه شده‌ام. این قضاوت هست و با عقب‌نشینی هم حل نمی‌شود. امابه نظرم آن‌قدر دختران باید مشارکت کنند که این موضوع هم عادی شود. شاید بخش زیادی از این دیدگاه و وضعیت تقصیر خود ما بوده است. خودمان باید این فکر را تغییر دهیم. وقتی خود ما این کلیشه‌ها را به کار می‌گیریم و فکر می‌کنیم رشته مهندسی برق به درد یک دختر نمی‌خورد نباید از جامعه انتظار داشته باشیم. از طرفی فکر می‌کنم شاید من از این منظر کمتر مشکل داشتم به سبب این بود که خانواده‌ام خوب بودند و مرا حمایت کردند. ولی واقعیت این است که باید سخت کوشش کنیم و چاره‌ای جز تلاش و کوشش نداریم. 

نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار