کد خبر: ۸۰۱۰
تاریخ انتشار: ۲۱ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۳:۰۸
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
مشارکت سیاسی زنان در ثبت نام برای انتخابات دوره پنجم در گفتگو با زهرا نژادبهرام
ثبت‌نام اندک زنان در استان‌های آذربایجان شرقی، غربی و اردبیل، نشان‌دهنده اتفاقاتی متفاوت از آنچه ما فکر می‌کردیم، است. اینکه دراستان‌های توسعه یافته‌ای مثل آذربایجان شرقی و غربی یا اردبیل با حضور کمتر زنان در ثبت نام برای شورای پنجم روبه رو شدیم خلاف انتظار بود . شاید باید به این نکته هم توجه کنیم که اتفاقات شورای شهر تبریز که در آن عضو زن شورای شهر تبریز هم دچار مشکلات سیاسی و اقتصادی شده بود قابل تأمل است.
کلیدملی : نویسنده کتاب «مشارکت سیاسی زنان در ایران» در تحلیل مشارکت سیاسی زنان در دوره ثبت‌نام نامزدهای انتخابات شوراهای شهر و روستا در نوروز ۱۳۹۶ می‌گوید: گرچه تهران می‌تواند الگوی مناسبی برای مشارکت سیاسی زنان باشد اما  تهران  قادر به تسری این الگوها به زنان سایر نقاط کشور به تنهایی نیست .زیرا جایگاه تهران در بعد ملی و بین المللی در سایر شهرها و نقاط کشور وجود ندارند. 
دکتر «زهرا نژادبهرام»تحصیلکرده علوم سیاسی است  و نخستین زنی است که در فرمانداری تهران به عنوان معاون منصوب شده است. او درباره مشارکت پایین زنان در استان‌های شمالغربی کشور می‌گوید:  اگر این  الگوسازی مناسب برای زنان در مشاغل و پست‌های مدیریتی صورت می‌گرفت خانواده‌ها و فضای فرهنگی مناطق نیز برای ورود زنان آماده می‌شد.  در شرایط حاضر در استان‌هایی که مشارکت زنان در حداقل‌ها بوده‌است عملاً  نمایندگی شورای شهرحوزه سیاسی مردان است و  نه تنها خانواده ترغیب به مشارکت زنان  نمی‌کنند که حتی ممانعت هم می‌کنند. 
نژادبهرام که ریاست اداره اطلاعات و مدیریت سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران را در کارنامه دارد  معتقد است تصور اولیه این است که  استان‌هایی که از نظر وضعیت اقتصادی برخوردارترند بایددر  مشارکت زنان هم پیشتاز باشند. اما حقیقت غیر از ان است. مشروح دیدگاه‌های او درباره وضعیت ثبت‌نام زنان در نقاط مختلف کشور را در ادامه می‌خوانید. برای آگاهی از تعداد زنانی که در هر استان ثبت‌نام کرده‌اند می‌توانید اینجا را کلیک کنید.

*پس از اعلام میزان ثبت‌نام نامزدهای انتخابات شوراهای شهر و روستا و بررسی جنسیتی آن شاهد افزایشی اندک در میان نامزدان زن بودیم. از یک‌سو بعد از انتخابات سال ۱۳۹۴ مجلس شورای اسلامی انتظار این بود که زنان بیشتری وارد عرصه شوند و از سوی دیگر روند رو به رشد مشارکت زنان در چهاردوره شوراها در فاصله سال‌های ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۲ موجب شده بود منتظر ثبت نام بیشتر زنان باشیم اما در تعداد ثبت‌نام کنندگان فقط افزایش ۱/۳ درصدی را شاهد بودیم. در برخی استان‌ها هم برخلاف انتظار مشارکت حداقلی را داشته‌ایم . این وضع را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟

آنچه  در دوره ثبت‌نام نامزدهای پنجمین دوره  انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا رقم خورد متفاوت بود. گرچه انتظار می‌رفت که مشارکت زنان قابل توجه باشد اما در مجموع رشدی حدود یک درصد برای کاندیداتوری زنان رقم خورد ولی با رشد خوبی در کل ثبت‌نام کنندگان مواجه شدیم. 
ثبت‌نام زنان برای ورود به انتخابات شوراهای شهر و روستا در برخی استان‌ها قابل تأمل بود. در مورد دو استان  کم‌برخوردار یعنی سیستان و بلوچستان و کرمان نیز شاهد آن بودیم که با وجود آنکه نسبت به تهران امکانات و توسعه لازم را نداشتند زنان گوی سبقت را در ثبت‌نام از مردان ربودند. در مورد شهر تهران نیز شاهد آن بودیم که ۱۷/۴درصد از ثبت‌نام کنندگان را زنان تشکیل دادند.  البته موقعیت تهران در این زمینه متفاوت است زیرا تهران به سبب جایگاه ملی و بین‌المللی که دارد  مشارکت زنان درآن با عوامل متعدد دیگری در ارتباط است .  دراینجا باید باز هم بر این نکته تأکید کنم که حمایت‌هایی که حاکمیت به ویژه دولت در استانی نظیر سیستان و بلوچستان از زنان داشت و فرصت‌هایی که در اختیار زنان قرار داد  در ترغیب زنان و ورود آنان به عرصه نامزدی انتخابات شوراها نقش داشته‌است. شاید در استان کرمان به نسبت سیستان و بلوچستان آن فرصت‌ها در اختیار زنان قرار نگرفته بود اما باز هم می‌توان گفت که همجواری این دواستان توانسته  در الگوسازی برای زنان کرمانی هم مؤثر بوده باشد. 


*ولی برخلاف رشد ۱۰۲درصدی ثبت‌نام زنان در سیستان و بلوچستان  و همین‌طور مشارکت بالای زنان در استان کرمان، در استان‌های شمالغربی کشور کمترین میزان مشارکت زنان را شاهد بوده‌ایم. دراستان  اردبیل نسبت مشارکت زنان ۲/۵درصد از کل ثبت‌نام کنندگان بود.   زنان  ثبت‌نام کننده در آذربایجان غربی ۲/۷درصد از کل ثبت‌نام کنندگان را تشکیل می‌دادند. زنان استان کردستان ۲/۸درصد از کل ثبت‌نام کنندگان این استان را تشکیل دادند. زنان آذربایجان شرقی نیز ۲/۹درصد از کل ثبت‌نام کنندگان بودند. از استان‌هایی نظیر آذربایجان غربی و شرقی که پیشتر در انتخابات مجلس موفق شده بودند زنانی را به بهارستان بفرستند اینکه کمترین مشارکت زنان ثبت‌شود عجیب نیست؟

این وضع نشان‌دهنده اتفاقاتی متفاوت از آنچه ما فکر می‌کردیم، است. اینکه  دراستان‌های توسعه یافته‌ای مثل آذربایجان شرقی و غربی یا  اردبیل با حضور کمتر زنان در ثبت نام برای شورای پنجم روبه رو شدیم خلاف انتظار بود .  شاید باید به این نکته هم توجه کنیم که  اتفاقات شورای شهر تبریز که در آن عضو زن شورای شهر تبریز    هم دچار مشکلات سیاسی و اقتصادی شده بود قابل تأمل است. عموما انتظار این است که در  مناطق توسعه‌یافته‌تر  در ابعاد سیاسی مشارکت بیشتر باشد اما این تجربه را در ژاپن هم شاهد بوده‌ایم. درسفری که به ژاپن داشتم این موضوع را بیشتر پیگیری کردم.  براساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد، کشور ژاپن با وجود آنکه  سومین اقتصاد جهان محسوب می‌شود و  کشوری توسعه‌یافته است اما از نظر شکاف جنسیتی رتبه ۱۰۲ را در دارد.  این وضعیت ما را  به این سمت سوق می‌دهد که توسعه اقتصادی لزوماً به توسعه سیاسی منجر نمی‌شود این مهم انگونه بوده که امروزه کشور ژاپن در تلاش است تا ظرفیت‌های جدیدی برای زنان ایجاد کند تا توسعه فرهنگی نیز  رقم بخورد.  چالش ژاپنی‌ها هم همین‌جا بودو اینکه  تمایل به مشارکت در زنان این کشور پایین است. 
آقای "آبه" نخست وزیر این کشور  برای بهبود این شاخص می‌خواهد ۳۰درصد از پست‌های مدیریتی را در اختیار زنان قرار بدهد تا بتواند شکاف جنسیتی  را کاهش دهد. تجربه ژاپنی‌ها در کنار آنچه از استان‌های اردبیل، آذربایجان غربی و شرقی گفتید بااین تئوری همراهی مي‌کند که رشد و توسعه همراستای هم نیستند. 
تصور اولیه هم این است که  استان‌هایی که از نظر وضعیت اقتصادی برخوردارترند بایددر  مشارکت زنان هم پیشتاز باشند. اما حقیقت غیر از ان است ! در گذشته در تئوری‌های اقتصادی که در جهان مطرح می‌شد براین نکته تأکید می‌شد  که هرجا رشد اقتصادی بیشتر باشد  توسعه سیاسی و اجتماعی نیز بیشتر است. اما رفته‌رفته مشخص شد که صرفاً رشد  اقتصادی نمی‌تواند منجر به توسعه فرهنگی و سیاسی شود. به همین دلیل   توسعه پایدار معنادار شد که در آن همه جنبه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محقق شود. 
به همین دلیل لازم است به مفهوم توسعه از نگاه دیگری بنگریم. با این توضیحات باید بگویم در کشورهایی مثل ما که فرهنگ زمینه‌ساز و بستر اصلی است  رویکردهای حاکمیتی برای جلب مشارکت زنان بسیار مؤثر است.  قوه مجریه پیشتاز این جریان است زیرا  ظرفیت‌های اجرایی را در اختیار دارد .نقش حاکمیت درترغیب و تشویق زنان  شکاف‌های فرهنگی را برای توسعه سیاسی زنان کاهش می‌دهد.نمونه ملموس آن را  در سیستان و بلوچستان می‌بینیم و شاهد هستیم که در یک روستای این استان تمام کاندیداها زن هستند.   اینجا لازم است تأکید کنم مشارکت زنان در شوراها از نوع مشارکت سیاسی است،گرچه  الان تلاش می‌شود انتخابات شورای شهر را  به کانون متخصصان تقلیل دهند چرا که به‌ سبب  اتفاقاتی که در شورای شهر تهران و حضور برخی اقشار روی داده این موضوع طرفدار پیدا کرده است. اما به واقع حضور در انتخابات شورای شهر به عنوان نامزد  یک  اتفاق سیاسی است و مشارکت جویی سیاسی محسوب می‌شود.  به همین دلیل لازم است دولت با نگاهی دیگر سعی در تقویت مشارکت سیاسی زنان در این عرصه ها باشد .الگو سازی در بدنه دولت به ویژه در نقاطی که فرهنگ بومی نسبت به مدیریت زنان و مشارکت انان دچار نوعی ناباوری است ، این مهم نقش موثر ی را ایفا میکند . از سوی دیگر تشکل های سیاسی باید بتوانند  در لایه‌های مختلف تشکیلات خودشان زنان را به مشارکت سیاسی و حضور در چنین انتخابات‌هایی ترغیب کنند.  که متأسفانه این موضوع با وجود توسعه  در استان‌های شمالغربی کشور صورت نگرفته است. بااین توضحات دولت  می‌تواند با ظرفیت‌های متناسب برای مدیریت برای زنان الگوسازی کند.تا شکاف برجای مانده ناشی از کم کاری تشکلهای سیاسی و کم توجهی فرهنگ بومی به حضور موثر زنان کاهش یابد . 

زهرا نژادبهرام یکی از ۲۰۹ زن تهرانی نامزد انتخابات شورای شهر پایتخت / تصویر

*یعنی معتقدید آنچه در کارنامه استاندار سیستان و بلوچستان در به‌کارگیری زنان و انتصاب آن‌ها رقم خورده موجب تأثیر بر روند افزایش ثبت‌نام زنان به عنوان نامزد انتخابات دوره پنجم شوراهای شهر و روستا شده است ؟ با این توجه که در دوره چهارم شوراهای شهر و روستا ۵۵۰زن در سیستان و بلوچستان ثبت‌نام کردند ولی ۲۷۰ نفر از آن‌ها نیز وارد شوراها شدند و این مشارکت بالایی نسبت به قبل بود.

بله اتفاقی که در سیستان و بلوچستان به وقوع پیوست و  دولت، شخص علی‌اوسط هاشمی به عنوان نماینده عالی دولت در این استان با در اختیار گذاشتن بیش از ۷۰ پست مدیریتی به زنان توانست با   الگوسازی برای زنان این منطقه  به رغم  محدودیت‌های فرهنگی فرصت های تازه ای را ایجاد کند . برهمین اساس ظرفیت‌های خوبی برای نمایندگی مردم در شوراها ایجاد شده‌است. 
اما می‌دانیم  میزان مشارکت زنان در استان‌های شمالغربی  در مدیریت محدود است.  همانطور که می‌دانید در کل کشورتنها ۲ معاون استاندار زن داریم، یکی معاون استاندار سیستان وبلوچستان و دیگر معاون استاندار خراسان جنوبی. اگر این  الگوسازی مناسب برای زنان در مشاغل و پست‌های مدیریتی صورت می‌گرفت خانواده‌ها و فضای فرهنگی مناطق نیز برای ورود زنان آماده می‌شد.  در شرایط حاضر در استان‌هایی که مشارکت زنان در حداقل‌ها بوده‌است عملاً  نمایندگی شورای شهرحوزه سیاسی مردان است و  نه تنها خانواده ترغیب به مشارکت زنان  نمی‌کنند که حتی ممانعت هم می‌کنند. 
بنابراین دولت باید بتواند از سیستان و بلوچستان الگوگیری کند و سایر استان‌ها از تجربه این استان در این زمینه بهره‌بگیرند تا بتوان  ظرفیت‌های لازم برای مشارکت پذیری و مشارکت‌جویی را افزایش دهند. 

*همواره تهران الگویی برای سایر شهرها بوده‌است و به نوعی مدیران شهری و منطقه‌ای نیز سعی داشته‌اند کاری کنند تا با تهران پهلو بزنند. آیا افزایش مشارکت سیاسی زنان و مولفه‌های آن در تهران می‌تواند موجب شود که زنان سایر نقاط کشور هم به تکاپو افتاده و مشارکت سیاسی بیشتری داشته باشند؟

تهران متفاوت است. همانطور که اشاره کردم، جایگاه تهران به سبب موقعیت  ملی و بین‌المللی ، میزان تحصیلکردگان و عواملی از این دست تفاوت‌هایی با سایر نقاط کشور دارد که موجب شده زنان در قامت نامزد انتخابات مشارکت کنند. ارتقای فرهنگی و تغییرات در جامعه شهری در کنار عوامل ذکر شده موجب انشده که افزون بر ۱۷درصد ثبت‌نام کنندگان، زنان باشند.  گرچه تهران می‌تواند الگوی مناسبی برای مشارکت سیاسی زنان باشد اما  تهران  قادر به تسری این الگوها به زنان سایر نقاط کشور به تنهایی نیست .زیرا جایگاه تهران در بعد ملی و بین المللی در سایر شهرها و نقاط کشور وجود ندارند . با این حال مهمترین نکته در این بحث باید این باشد که ما به رشد یکپارچه در کشور نیازمندیم. کشور مثل یک بدن ارگانیک است و اینک شبیه بدنی شده است که پاهایش رشدکافی داشته‌اند اما دست‌هایش هنوز به رشد لازم نرسیده‌اند و موجب شده بدنی عجیب‌الخلقه به وجود آید.  این بدن غیرهارمونیک و این رشد نامتوازن باید مبنای برنامه‌ریزان و مدیران ما باشد. به ویژه لازم است رشد در همه جنبه‌ها از جمله فرهنگ و سیاست حاصل شده باشد. 
برنامه‌ریزی در دوره آینده دولت باید در توسعه یافتگی فرهنگی اجتماعی و سیاسی هارمونی لازم را بین همه بخش‌های کشور ایجاد کند.  اتفاقی که اگر به آن توجه نشود موجب پدید آمدن همان بدن  عجیب الخلقه و شکاف جدی بین شهروندان ایران  می‌شود کما اینکه شکاف بین شرایط مردم ساکن در تهران با سایر نقاط کشور آن‌قدر زیاد شده که شاهد سیل مهاجرت هستیم. اگر ارتقای فرهنگی و توسعه سیاسی مدنظر نباشد حرکت به سمت تهران بیشتر می‌شود و این میزان مهاجرت می‌توان موجب این فرض شود که در آینده جمعیت تهران از ۱۴ میلیون به ۲۰ تا ۲۵ میلیون نفر برسد که این بیشترین جمعیت یک پایتخت در کل جهان می‌شود. این اصلاً از نظر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نسخه متناسبی برای ما که  الگوی 1404 راتعریف  کرده نیست. پس این دغدغه نیز باید مورد توجه شورای شهر آینده تهران و دولت آینده قرار گیرد و در یک رویکرد متناسب  از همگرایی با همه کلانشهرها ظرفیت‌هایی که درون خود دارد را به آن‌ها  تسری  دهد تا رشد و توسعه پایدار حاصل شود و بتوانیم  موقعیت موجود تهران را حفظ کنند. دراین راستا شورای شهر تهران و شورای عالی  استانها می‌توانستند با توجه به این دغدغه به توسعه متوازن رویکرد مطلوب و برنامه ریزی شده ای داشته باشند و از این ظرفیت تصریح شده در قوانین بالادستی در نقش شورای عالی استانها بهره بگیرند و نیاز توازن خواه کشور را قانونمند سازند . 

*در یکی از بررسی های صورت گرفته توسط معاونت زنان موضوع بیسوادی دختران ۶سال و بالاتر رتبه‌بندی شده بود که در آن ۴۰شهر از منظر بی‌سوادی دختران رتبه‌بندی شده بود. در این جدول و در میان ۴۰ شهر نام شهرهای استان آذربایجان غربی و شرقی هم به دفعات دیده می‌شد. گرچه بیشترین شهر مربوط به سیستان و بلوچستان بود. آیا عامل تحصیل مي‌تواند در مشارکت پایین زنان در انتخابات به عنوان نامزد مؤثر باشد؟

گرچه کم‌سوادی می‌تواند از موانع مشارکت سیاسی باشد  ولی  دراین موارد ذکر شده خیلی نمي‌تواند مؤثر بوده باشد. الان باسوادی زنان در کشور  حدود 84درصد شده اما این دغدغه و نگرانی درباره دختران بازمانده از تحصیل وجود دارد و باید نسبت به آن توجه ویژه صورت گیرد. چرا که  مراکز آموزشی برای دختران در روستاها و شهرهای کوچک نیست ،لذا  دختران مجبورند به دلیل نبود مدرسه و ادامه تحصیل فرصت‌های ازدواج جاری  و رایج را از دست ندهند زیرا  اگر تا ۱۰ -۱۲ سالگی ازدواج نکنند در آن جامعه با آسیبی‌اجتماعی در زمینه ازدواج مواجه می‌شوند.  اما اینکه چنین وضعیتی  عاملی باشد، برای عدم مشارکت سیاسی قابل تاکید نیست ، در عین آنکه تحصیل عاملی  پایه‌ ای برای توسعه اجتماعی محسوب می شود و بستری برای توسعه مشارکت سیاسی است اما به دلیل محدود بودن این آمار و حاکمیت بستر سازی آموزشی برای دختران در سراسر کشور نمی تواند عاملی خاص برای  عدم مشارکت سیاسی زنان در شمالغربی کشور  باشد . 
مطالب مرتبط
نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار