کد خبر: ۹۲۱۸
تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۷ - ۰۸:۵۵
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
سینا قنبرپور
سینا قنبرپور


حتماً نباید جنگی دربگیرد تا مفهوم «ازخودگذشتگی» را بتوان لمس کرد و آموخته‌هایش را در ترازوی آزمودن نهاد. حتماً نباید نبردی رقم بخورد تا «شهادت» تجربه کرد. حتماً نباید میدانی پر از مین باشد تا نفست را بیازمایی که آیا حاضری برای تأمین امنیت جان هم‌رزمانت روی مین بروی. حتماً نباید در مسجد بود و خدا را جست. این‌روزها جای خیلی چیز‌ها و خیلی آدم‌ها میان ما خالی است. این روزها جای «حاج‌جواد»های بسیاری خالی است. «حاج‌جواد» یکی از مردان آن روزهایی بود که وقت آموختن ما بود. شاید با آن سن کم اصلاً به حج مشرف نشده بود ولی همه «حاجی» صدایش می‌کردند. بهانه برپایی کلاسش ماه رمضان بود و آموزش قراءت قرآن. اما او آموزه‌ای بیشتر از روخوانی از قرآن داشت. «حاج‌جواد» و هم رزمانش از آن رزمندگانی بودند که برایشان لقب «سنگرسازان بی‌سنگر» ساخته بودند. همان‌هایی که لودر سوار می‌شدند و پیش از خط مقدم، به جلو می‌تاختند تا در هجوم آتشبارهای مختلف خاکریز درست کنند؛ جایی برای پناه و سنگر گرفتن رزمندگان خط مقدم. احتمال زنده ماندن راننده‌های لودر را چه کسی می‌تواند تخمین بزند؟ چه کسی می‌داند در دل و ذهن آن رانندگان لودر چه گذشت وقتی خط مقدم را می‌شکافتند و به جلو می‌راندند؟
«حاج‌جواد» از رزمندگان جهادسازندگی بود همان یگانی که لودرها و سایر خدمات مهندسی در جبهه‌های جنگ را مدیریت می‌کردند. وقتی جنگ تمام شد خیلی‌ از هم‌رزمانش در همین میدان ولیعصر(عج) کنونی که مقر وزارت جهادسازندگی بود مستقر شدند. اما در همه این سال‌ها که خبرنگار بودم هیچ رد و نشانی در میان مدیران بسیاری که نامشان از زمان جنگ بود، از «حاج‌جواد» نیافتم. نه در میان مدیران استانی و نه در میان مدیران ملی و نه در میان فرماندهان دیگر. «حاج‌جواد‌» فقط یک نفر نبود. نام‌های بسیاری دیگر هم بود. حالا حسرت نبودنشان به دلمان مانده‌است. 
حسرت نبودشان در روزی که دیگر آسایش داریم و خبری از موشک‌های عراقی در تهران نیست و هیچ جنگنده بعثی دیوار صوتی در شهرهای خوزستان و ایلام و کرمانشاه یا کردستان را نمی‌شکند. حسرت نبودنشان در روزی که دیگر از تیر و تفنگ و بمب، خبری نیست اما خیلی چیزها به جان خیلی چیزهای دیگر افتاده است. حسرت نبودنشان در شهرهایی که همه در تلاشند بیشتر جمع کنند و کمتر به این جمله می‌اندیشند که «توکل به خدا» چه مفهومی داشته و دارد. حسرت نبودشان در شرایطی که انبار پشت انبار، مالامال از اجناس می‌شود ولی بازار خالی است. اگر «حاج‌جواد»ها امروز بودند لودرهای خط شکن را به سوی کدام میدان روانه می‌کردند؟ رزمندگان کجا قرار است سنگر بگیرند؟ 
شاید خیلی زود دچار فراموشی شده‌ایم؟  گویا خیلی حرف‌ها را از یاد برده‌ایم، خیلی کتاب‌ها را دیگر ورق نزده‌ایم. خیلی چیزها را آن ته ذهنمان پنهان کرده‌ایم. 
حتماً نباید جنگی دربگیرد که «شهادت» معنا یابد، حتماً نباید نبردی رقم بخورد که آزمون «ایثار» پیش رویمان قرار بگیرد. 
همین امروزمان روز آزمایش است. همین امروز که به هرجا به سراغ هر کاری می‌روی پر است از غر و ناله‌ها. از اینکه چرخ هیچ‌کس نمی‌چرخد. از اینکه هرچه می‌خواهی بخری باید همین الان نقد پرداخت کنی و اینگونه که نمی‌شود کاسبی کرد. از اینکه هیچ چیز قیمت دیروزش را ندارد. و از بسیار بسیار چیز دیگر برای نالیدن. 
شاید خیلی زود دچار فراموشی شده‌ایم ولی اسکناس روی اسکناس اگر بسیار گذاشته باشیم آن روز که فرا برسد تنها ایستاده‌ایم و دستانمان خالی است. حالا دلار آن قیمت افسانه‌ای را یافته باشد یا سکه بهای خون سیاوش را. 
امروز جای «حاج‌جواد»ها خالی است و آن‌هایی که لودر سوار شدند؛ آن‌هایی که چرتکه نمی‌انداختند.    

نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار