کد خبر: ۹۳۰۲
تاریخ انتشار: ۱۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۱:۴۲
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
انتقادها و پيشنهادهاي دانش‌آموزان يك مدرسه دولتي به معلمان، وزير، جامعه
کلیدملی : آنچه در ادامه مي‌خوانید گزارش «زهرا چوپانكاره» در روزنامه اعتماد از نگاه دانش‌آموزانی است که یا نامزد انتخابات شورای دانش‌آموزی مدرسه شده‌اند یا منتخب آن هستند. آنها نظرات جالبی دارند. خیلی حرف‌های بزرگتر‌ها را می‌زنند و خیلی کمتر حواسشان به خود خودشان هست! مشروح این گزارش را در ادامه می‌خوانید: 
 
نامزدهای انتخابات شوراهای دانش‌آموزی مدارس از چه می‌گویند؟

***
 
«سلام.. سلام.. سلام..سلام...سلام...» ده، يازده پسر چهارده، پانزده ساله به ترتيب وارد اتاق دبيران مي‌شوند و دور ميز مي‌نشينند، قد بلند، قد كوتاه، لاغر، عينكي، جدي، با لبخند، يك تركيب كامل از آنچه آدم انتظار دارد در مدرسه ببيند؛ نامزدهاي شوراي دانش‌آموزي دوره اول متوسطه دبيرستاني در شهر زيبا. معاون پرورشي مدرسه منتظر مي‌ماند تا همه مستقر شوند بعد يك بار تذكر مي‌دهد كه:‌«هر كسي خواست صحبت كنه، دست بالا ببره.» و مي‌رود. تا آخر مصاحبه و گفت‌وگو جمع‌شان همه كليشه‌هاي رايج در مورد پسرهاي نوجوان را مي‌شكند. تا آخر جلسه نه يك بار توي حرف هم مي‌پرند، نه چيزي را مسخره مي‌كنند، نه يادشان مي‌رود كه قبل از حرف زدن به توصيه معاون دست بالا نگه دارند و اينگونه است كه در طول يك ساعت و 17 دقيقه هر بار سر بچرخاني دو سه تا دست در انتظار نوبت اظهارنظر دارند توي هوا تاب مي‌خورند. احمدرضا آخر همه حرف‌هاي زده و نزده‌شان مي‌پرسد:‌« خانم شما همه اين حرف‌هايي كه مي‌زنيم را چاپ مي‌كنيد؟ به گوش كسي مي‌رسد؟ خيلي‌ها حرف بچه‌ها را قبول ندارند حتي اگر حرف درست بزنند.»
حالا كه صحبت‌هاي بچه‌ها از فايل صوتي تبديل شده به كلمه‌هاي مكتوب و منتشر مي‌شود ديگر تكليف انتخابات مدرسه‌شان روشن شده، شايد محمدحسين راي آورده باشد كه تبليغاتش تمام ديوارها را پر كرده بود و مي‌خواست يك عده از بچه‌ها را مامور كند كه نيمي از زنگ تفريح را صرف رفع اشكال درسي بقيه كنند يا سورنا كه مي‌گفت بايد براي زنگ‌هاي تفريح بازي‌هاي جمعي با محور موضوعات درسي تعريف كنند يا عرفان كه نگران خانم موسوي بود كه هر روز مدرسه به آن بزرگي را بايد دست تنها تميز كند و بايد مثل ژاپن به همه ياد داد كه خودشان مسوول نظافت محيط هستند.
«چون دفعه اولم است كه شركت مي‌كنم در مورد اينكه چقدر قدرت دارم يا بچه‌ها چه خواسته‌هايي دارند خيلي فكر نكرده بودم اما به نظرم در موارد درسي بيشتر مي‌توانم به آنها كمك كنم.» اين محمدحسين است، دانش‌آموز كلاس هشتم. محمدحسين تا آخر گفت‌وگو هر بار كه مي‌خواهد صحبت كند از درس و تست مي‌گويد و رد پاي نگراني از كنكوري كه قرار است 4 سال ديگر در انتظارش باشد را از همين حالا مي‌شود توي صحبت‌هايش ديد.
علي‌اكبر كلاس نهمي دو هدف دارد كه اولي‌اش باز برمي‌گردد به درس و البته به فكر استفاده از يك جور اپليكيشن است:‌«از سال پيش شروع كرديم كه خلاصه درس‌هاي مهم را آماده كنيم تا بچه‌ها توي گوشي‌هاي‌شان داشته باشند و بتوانند در اوقات بيكاري آنها را مرور كنند. كنارش هم مي‌تواند بازي درسي وارد اين برنامه شود. موضوع ديگر هم ورزش است. در مدرسه به ورزش كم اهميت داده مي‌شود. در هر كلاس حداقل 10 نفر كلاس ورزش مي‌روند و مي‌توانند از نظر ورزشي به ديگران كمك كنند.»
محمدحسين و علي‌اكبر از درس مي‌گويد، سورنا هم از برنامه‌هايش براي سرمشق قرار دادن بچه زرنگ‌ترها و الگوي درسي درآوردن از نحوه مطالعه آنها و بعد مسيح صحبت مي‌كند. مسيح صورت گردي دارد و با اطمينان كسي حرف مي‌زند كه بارها نقشه‌اش را در ذهن مرور كرده و حتي به نظر مي‌رسد بحث بودجه را هم در برنامه توسعه‌اش در نظر گرفته:«من كنار مي‌خواهم بيشتر براي تفريح‌ بچه‌ها كار كنم. اندك پولي هم گذاشته‌ام كه اين كار حتما بشه. اول اينكه براي بچه‌ها تدريس ساز داشته باشيم. اتاق‌هاي خالي در مدرسه هست كه مي‌شود در آنها هر‌ سازي كه مي‌خواهند را آموزش دهيم، براي آموزشش هم از دوستانم كه سن‌شان بالاتر است، مي‌توانم دعوت كنم.» خودش از 5 سالگي دف مي‌زند و سابقه اجراي برنامه در مدرسه را هم دارد و به نظر منطقي است كه بخواهد تجربه‌اش را وارد شرح وظايفش در شوراي مدرسه كند. البته فقط به همين قناعت نمي‌كند، مي‌خواهد استعداد بقيه را هم شكوفا كند:‌«موضوعات جالب ديگر هم هست كه مي‌شود روي آن كار كرد مثلا استندآپ كمدي. الان در مدرسه ما بچه‌هايي هستند كه خيلي خوب آدم‌ها را مي‌خندانند، واقعا حرفه‌اي مي‌خندانند.»
آرمين، دانش‌آموز كلاس هشتم از حالا به فكر اصلاح فرهنگ است، از مدرسه گرفته تا بالاترين سطوح كشور، چون به نظرش هيچ‌كس بلد نيست كار گروهي كند: «مي‌خواهم اول بين بچه‌ها كار گروهي راه بيندازم. شورا اصلا كارش اين است كه نظرات بچه‌ها را به مدير و معاون منتقل كند، بعد اين مي‌تواند به جامعه هم برسد، يعني از مدرسه شروع كنيم و به جاهاي بالاتر برسيم. بايد كارهاي گروهي و هم‌فكري را رواج دهم. كار را از همين شورا شروع مي‌كنيم چون همين بچه‌ها مي‌خواهند كشور را اداره كنند. اگر ما اين كارها را از الان تمرين كنيم ديگر كشور اين‌ طوري فلج نمي‌شود و كارمان در آينده راحت‌تر پيش مي‌رود». فكر مي‌كني الان مسوولان كار گروهي بلد نيستند؟ «صد در صد!»
حالا نوبت اميرحسين است كه صحبتش را با نقد هم‌شاگردي‌اش مسيح شروع كند:«بچه‌ها مي‌گويند مي‌خواهند ساز و موسيقي را رواج دهند كه خيلي خوب است اما اين كار بودجه مي‌خواهد، آموزش و پرورش بايد برايش مجوز بدهد، موسيقي كه از نظر آنها اصلا كار خوبي نيست!.» و به سراغ اصلاح ريشه‌اي‌تر مي‌رود:‌«اگر بخواهيم كار هنر را درست كنيم بايد ديد را نسبت به هنرستان اصلاح كنيم. الان اگر بچه‌اي هنرمند باشد كسي كاري به هنرش ندارد همه مي‌گويند مثلا رياضي شده 7 و بايد اين را درست كند، ديگر كاري ندارند كه نقاشي‌اش چقدر خوب است. الان به ما مي‌گويند خوب درس بخوانيد وگرنه مجبور مي‌شويد برويد هنرستان، يعني هنرستان جايي شده براي كساني كه درس نمي‌خوانند و فقط قرار است بروند يك كاري انجام دهند.» اميرحسين خودت دوست داري بروي هنرستان؟«من هنر خاصي ندارم اما بين بچه‌ها كساني هستند كه اگر هنرشان را از همين سن دنبال كنند، مي‌توانند به جايي برسند اما بهشان بها نمي‌دهند. همه فقط دنبال نمره رياضي و فارسي هستند اما دانشگاه‌ها اشباع شده، ببينيد چقدر مهندس عمران داريم؟!»
حالا نمايندگان قبل از اينكه انتخاب شده باشند، جلسه شورا را در اين گفت‌وگو تمرين مي‌كنند. مسيح مي‌خواهد از برنامه‌اش دفاع كند:«من به حرف ايشان يك انتقاد دارم. ايشان گفتند كه بودجه كافي نداريم. من توضيح دادم كه بودجه را در حد امكانم مي‌گذارم تا جايي كه بچه‌ها نياز دارند به تفريح‌شان برسند. من شنيده‌ام در مدارس خارجي آموختن موسيقي يكي از بخش‌هاي درسي‌شان است. من مي‌خواهم اين كار را انجام دهم، از خودم پول مي‌گذارم تا مدرسه شاد داشته باشيم نه يك مدرسه‌اي كه هيچ حس و حالي در آن نيست. اول در مدرسه خودمان بايد ببينيم چند نفر دوست دارند ساز ياد بگيرند بعد اگر زياد شدند، مي‌توانيم با آموزش و پرورش هم صحبت كنيم.»
احمدرضا مستقيم مي‌رود سراغ اصلي‌ترين دغدغه‌اش، كتاب:«يكي از اهداف اصلي من اين است كه مدرسه كتابخانه داشته باشد. مدرسه بايد كتاب‌هاي تاريخي و علمي و داستاني و ترسناك داشته باشد. اگر ما از اين سن كتاب بخوانيم ديگر در جامعه‌مان جا نمي‌افتد كه كتاب خواندن چيز بدي است.» مي‌گويند مدرسه‌شان قبلا يك كتابخانه در كانكس گوشه حياط داشته كه حالا تبديل به اتاق ورزش شده. احمدرضا كه عشق كتاب‌هاي تاريخي است و دست كم ا