کد خبر: ۹۴۱۸
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۰:۱۱
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
سينا قنبرپور

سینا قنبرپور

هنوز زمان زيادي از بحث «يوسف اباذري» جامعه‌شناس برجسته‌كشورمان با طرفداران مرحوم «مرتضي پاشايي» خواننده پاپ سپري نشده‌است. 5 سال قبل بود كه او از موسيقي فاخر سخن گفت و همين سبب دلخوري طرفداران ترانه‌هاي «مرتضي پاشايي» شد. آن هم درست در همان روزهايي كه تشييع جنازه مرحوم پاشايي جامعه را با شوكي مواجه كرده بود. همه مي‌پرسيدند تا چه اندازه اين خواننده در ميان مردم و به ويژه جوانان و نوجوانان جا باز كرده بود كه خيابان‌هاي تهران در روز تشييع او قفل شد و حتي اين مراسم را با مراسم خاكسپاري مرحوم فردين مقايسه كردند. حالا اتفاقي افتاده است كه مي‌تواند دوباره اين بحث را داغ كرده و زنده كند. ويدئوهايي از دانش‌آموزان پخش شده‌است كه دارند آخرين ترانه يك خواننده پاپ غيرمقيم در ايران را مي‌خوانند. عده‌اي گفتند چرا حريم مدرسه شكسته شده و شادي كودكان توسط كساني كه به مدرسه مشرف بوده‌اند فيمبرداري شده‌است. عده‌اي ديگر برزبان جاري كردن اشعار اين ترانه را توسط دانش‌آموزان سخيف و مبتذل خواندند. برخي خواستار بركناري و برخورد با مديران و مسئولان مدرسه‌هايي شدند كه اين اتفاقات در آنها افتاده بود. عده‌اي نيز شاد بودن دانش‌آموزان را مقدم بر حواشي دانستند. اما به راستي موضع درست و واكنش صحيح به اين وقايع چه مي‌تواند باشد؟ دكتر «شيوا دولت‌آبادي» روانشناس هم در گفتگو با اعتماد گفته بود بايد موسيقي را با موسيقي جايگزين كرد. و البته وراي همه اين مسائل همان‌طور كه حضرت علي(ع) فرموده آدمي را از هرچه منع كني نسبت به آن حريص مي‌شود. پس چه بايد كرد؟ شايد مهمترين اتفاق اين است كه ما كه سن و سالمان با مخاطبان آن ترانه متفاوت است و از دهه‌هاي پيشتريم عملا زبان و حال و هواي آنها را نمي‌دانيم و نمي‌شناسيم. مسئولان و تصميم‌گيران كشور ما عمدتا دهه‌ها ششم و هفتم زندگي‌اشان را تجربه مي‌كنند يعني دوره‌هايي كه رسانه محدود بود به سينما، تئاتر، روزنامه و چيزهايي شبيه به نوار كاست و فيلم وي.اچ.اس. اما الان ديگر دوره و زمانه يكه‌تازي تلويزيون به عنوان رسانه حكومتي به سر رسيده و نمي‌توان همه چيز را آن طور كه مي‌خواهيم نمايش بدهيم. الان هر كس كه به گوشي تلفن هوشمند مجهز است مي‌تواند روايت و اطلاعات خودش را از يك ماجرا منتشر كند و بدهي است كه اين اتفاق هم خوب است و هم بد. اما مسئله اين است كه تصميم‌سازان و تصميم‌گيران ما در گام نخست چنان در روزمرگي گرفتارند كه فرصت شناخت پيرامون خود را از دست داده‌اند و ديگر اينكه هنوز با همان الفبايي كه مربوط به دهه‌هاي پيشين است همه چيز را مي‌سنجند. محض بررسي موضوع شايد بهتر بود همين ترانه‌اي را كه ويدئوهاي همخواني دانش‌آموزان طبق آن منتشر و مسئله‌ساز شده را بررسي و حتي نماهنگ آن را مرور مي‌كرديم. اتفاقي كه از آن غافل بوده‌ايم اين است كه خواننده دقيقا مخاطب خود را مي‌شناخته و مي‌دانسته براي چه قشري دارد مي‌خواند. زبان و ادبيات اين نسل را مي‌شناخته و حتي در تصوير هم از شخصيت دانش‌آموزان بهره برده‌است. در چنين ظرايطي چطور انتظار داريم آن ترانه و نماهنگش مورد توجه دهه هشتادي‌ها و دهه نودي‌ها قرار نگرفته باشد؟ شايد بهتر آن است كه به خاطر بياوريم اوايل سال 1395 چگونه مركزخريد كوروش و در موقعيتي مشابه پارك آب و آتش از تجمع و پاسخ به فراخوان 15- 16 ساله‌هاي دهه هشتادي مالامال از جمعيت شده بود. خرداد1395 بچه‌هايي كه عمدتا كلاس اول دبيرستان يا به قول جديدي‌ها كلاس دهمي‌ها بودند يك روز با هم قرار گذاشتند و در مجتمع كوروش تهران ديگر جاي سوزن‌ انداختن نبود. آيا ما مدل ارتباطي، زبان مشترك بين آن بچه‌ها و خيلي مولفه‌هاي شناختي مربوط به آنها را مي‌شناسيم كه امروز ضمن تعجب از انتشار اين ويدئوها زبان به تندي مي‌چرخانيم و كل اين اتفاق را تخطئه مي‌كنيم. امروز بيش از هر زمان ديگري لازم است وقت بگذاريم و انرژي صرف كنيم و بچه‌هاي خودمان را دقيق بشناسيم و بعد كه به آن فكر كرديم زبان بگشاييم و دستورالعمل بدهيم. 

نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار