کد خبر: ۹۹۰۳
تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ - ۲۳:۴۴
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
تحلیل الهه کولایی درباره نقش‌آفرینی زنان ایران و افغانستان در بهبود روابط دو ملت
یکی از ابعاد دیپلماسی عمومی که من به آن اشاره کردم همین بخش فرهنگ و هنر است. بخشی که خارج از مجاری دیپلماسی رسمی و سیاسی جریان می گیرد. در بسیاری از کشورهای درحال توسعه دولت ها و حکومت ها به جامعه مدنی، به مردم کشور خود کمک می کنند تا بتوانند در رابطه با کشورهای دیگر نقش داشته باشند. هر چه این روابط مستحکم تر باشد، امکان برخورد با توطئه ها و طرح هایی که می تواند آشکار و نهان شکل بگیرد، هموارتر و عملی تر خواهد بود.
کلیدملی : آنچه پیش رو دارید گفتگویی است که سینا قنبرپور با دکتر الهه کولایی استاد دانشگاه تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی در تحلیل راهکارهای بهبود روابط میان دو کشور ایران و افغانستان برپایه نقش‌آفرینی زنان انجام داده است . مشروح این مطلب را در ادامه می‌خوانید : 
تحلیل الهه کولایی درباره نقش‌آفرینی زنان ایران و افغانستان در بهبود روابط دو ملت


شاید اگر زنان ایران و افغانستان ارتباط بیشتری داشتند روابط میان دو کشور به دیپلماسی سخت و سنتی محدود نمی شد به ویژه آنکه همزبانی و اشتراکاتی نظیر دین، فرهنگ و تاریخ زمینه بیشتر شدن ارتباطات دو کشور می شد. چیزی که «الهه کولایی» استاد علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در تحلیل آن می گوید: «غیبت زنان در حوزه های مدیریتی نپرداختن به ابعاد سیاست نرم را در پی دارد. حضور زنان در حوزه های مدیریتی به ویژه در مدیریت سیاسی باعث برجسته شدن حوزه های فرهنگی - اجتماعی و در اصل حوزه های رفاهی و امور مربوط به سیاست روزمره می شود. وقتی زنان در این حوزه ها حضور ندارند یا اندکند ما با برجسته شدن سیاست سخت و سیاست قدرت مواجه می شویم.» بهانه طرح این بحث پس از دست داد که روزنامه اعتماد در پیگیری هجمه های رسانه ای علیه ایران در پی مرگ اتباع افغانستانی که به شکل غیرقانونی وارد ایران شده بودند به آسیب شناسی روابط اجتماعی میان دو کشور و جوی که در شبکه های اجتماعی دامن زده شده بود، بپردازد. همین بررسی نشان می دهد جای زنان دو کشور در تعاملات و تبادلات دو کشور خالی است. شاید در نگاه نخست نقش زنان نماینده مجلس دو کشور می توانست پررنگ تر باشد ولی در دیپلماسی غیررسمی زنان تحصیلکرده، زنان فعال در حوزه نهادهای غیردولتی یا زنان فعال اقتصادی نیز هیچ نقش آفرینی توسط زنان دو کشور شاهد نیستیم. کولایی که کتاب «نقش زنان در توسعه کشورهای اسلامی» را نوشته است و خود سابقه نمایندگی مجلس را داشته در حوزه روابط بین الملل در زمینه آسیای مرکزی و شرق ایران کار کرده است. او در توصیف نقش دیپلماسی متفاوت می افزاید: «امروز در جهان دیپلماسی پارلمانی به دلیل نقش مردم و دیدگاه های مردم و حوزه های غیررسمی دیپلماسی که به آن اشاره کردم طبیعتا جایگاه ویژه ای دارد اما به دلیل بسیار اندک بودن تعداد نمایندگان زن مجلس و انبوهی از وظایف که بر دوش آنها قرار می گیرد عملا نمی توانند نقش آفرین شوند.» مشروح دیدگاه های او را در ادامه می خوانید.

* یکی از سطوحی که تقویت آن می توانست به بهبود روابط و عملکرد میان ایران و افغانستان موثر واقع افتد ارتباط و تبادل تجربه میان زنان ایران و افغانستان است. اما به نظر می رسد زنان در دیپلماسی چه در سطح رسمی و چه غیررسمی نقشی در روابط بین دو کشور ندارند. این در حالی است که دو کشور فارسی زبان هستند و مسلمان و از نظر سابقه تاریخی و فرهنگی نیز شباهت های بسیاری به هم دارند.
در دهه های اخیر در روابط بین کشورهای جهان موضوع روابط اجتماعی - فرهنگی و ارتباط بین نهادهای مدنی و نخبگان در سطوح مختلف و حتی میان مردم عادی از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار شده است. بسیاری از کشورها برای پایداری و توسعه روابط مفید، سازنده و بهبود و گسترش آن روی ابعاد اجتماعی فرهنگی توجه ویژه ای را نشان داده اند. در منطقه ما، در کشورهایی که پیوندهای زبانی و فرهنگی را در تاریخ طولانی با کشور ما تجربه کرده اند، مانند افغانستان و پاکستان و کشورهای حوزه آسیای مرکزی در شمال شرقی، مناطقی هستند که در این زمینه می توانستند توجه و دقت نظر بیشتری را جلب کنند. به ویژه برای زنان در افغانستان و ایران انتقال تجربه های موفق، در مسیر برطرف کردن عقب ماندگی های همه جانبه تاریخی و در اصل پذیرفته شدن، گسترش، تعمیق و باور به حقوق انسانی زنان، زمینه همکاری های بسیاری را به وجود آورده که متاسفانه توجه لازم را دریافت نکرده است. از سوی دیگر حضور بیش از ۴۰ ساله پناهندگان و مهاجران افغانستانی در ایران و حتی ازدواج های بسیار میان زنان ایرانی و مردان افغانستانی، این پیوندها را گسترش بیشتری داده و آشکارتر ساخته است؛ به گونه ای که ضرورت پرداختن به این حوزه ها را بیشتر کرده است. اما متاسفانه به دلیل ضعف و نارسایی نهادهای مدنی در کشور ما، توجه لازم در عمل، فراتر از حوزه شعار و کلام، به بسترهایی که می تواند تامین منافع متقابل و مشترک را تسهیل کند به درستی توجه لازم نشده است. نه از سوی نهادهای رسمی یا به تعبیری جامعه سیاسی و نه از سوی نهادهای جامعه مدنی توجه لازم و کافی نسبت به این موضوع ندیده ایم. در واقع بعد از دوره اصلاحات، موضوع تقویت نهادهای مدنی توجه لازم را دریافت نکرده است. تحولات مربوط به موج های دموکراسی سازی از بیرون و سوءاستفاده از نهادهای مدنی در جریان انقلاب های رنگی، سبب شد تا در اصل، کارآمدی نهادهای مدنی در کنار دولت ها در این منطقه از جهان به شدت با بدبینی و ناباوری روبرو شود. در نهایت امکانات مناسب برای بهره گیری از این ظرفیت ها، برای درمان دردهای مشترک، برای دستیابی به منافع مشترک، برای از بین بردن عوارض و نارسایی های مشابه در دو کشور از این مسیر به درستی دنبال نشد. ما شاهد هستیم دردها و آلام بسیاری زنان ایرانی و افغانستانی را به هم پیوند داده، ولی کمتر شاهد گسترش روابط میان زنان و انتقال تجربه در میان آنها هستیم .

شاید در این زمینه شبکه سازی بین نهادهای مدنی می توانست در تسهیل این نوع رابطه کمک کند. یا حتی نهادهای سیاسی رسمی زنان، در اینجا می توانستد نقش بیشتری داشته باشند. ولی متاسفانه توجه کافی به مرزهای شرقی، به حوزه تمدن ایرانی و از جمله افغانستان در زمینه های مختلف شاهد نبوده ایم. این مساله در مورد زنان نیز نمود یافته است. ما می توانیم با انتقال تجربه های موفق و گسترش روابط اجتماعی امکان و انتقال تجربه های موفق، به توسعه هر دو کشور کمک کنیم. اما شاهد هستیم نهادهای اروپایی و غربی جای تعامل های منطقه ای را گرفته اند. در همین حال با برجسته شدن موضوع امنیت در افغانستان، مسائل زنان نیز تحت تاثیر قرار می گیرد، ولی همه اینها نمی تواند مانع روابط بین نهادهای مدنی و نهادهای مربوط به زنان باشد. در کشور ما به دلیل برخی کج فهمی ها و سوءبرداشت ها، تقویت این نهادها از سوی حکومت به درستی شکل نگرفته و در نتیجه ما توانایی نهادی و تمرکز لازم را برای رویارویی با دردهای مشترک در بستر تمدنی فرهنگی و حتی دینی مشترک دو کشور نمی بینیم. این مصداق روشن از دست رفتن فرصت هایی است که مردم دو کشور می توانند از آن بهره مند شوند. چرا که نقش زنان در هر دو کشور، در حوزه های بنیادی و زیرساختی اجتماعی، ارتباط بسیار نزدیک و تنگاتنگی دارد. هر نوع تغییری در آن، در فضای عمومی دو کشور آثار خود را منتقل می کند.

* آیا خالی بودن وزارت امور خارجه از زنان متخصص سبب بروز چنین خلئی شده است؟ یا اشکال را در جای دیگری باید جست؟ به هر حال ما در حوزه سیاست کمتر شاهد حضور زنان بوده ایم و همین هم آثار و تبعاتی داشته است.
بی تردید غیبت زنان در حوزه های مدیریتی، بر نپرداختن به ابعاد سیاست نرم تاثیرگذار بوده است. حضور زنان در حوزه های مدیریتی به ویژه در مدیریت سیاسی، سبب برجسته شدن حوزه های فرهنگی- اجتماعی و در اصل حوزه های رفاهی و امور مربوط به سیاست روزمره می شود. وقتی زنان در این حوزه ها حضور ندارند یا اندکند، ما با برجسته شدن سیاست سخت و سیاست قدرت روبه رو می شویم. در دیپلماسی امروز، موضوع سیاست نرم، دیپلماسی عمومی، حوزه های اجتماعی - فرهنگی و حتی اقتصادی به جای مسیرها و کانال های رسمی - که در جای خود بسیار تاثیرگذار است - بسیار اهمیت دارد. در حوزه های غیررسمی و دیپلماسی عمومی، زنان و جوانان می توانند بسیار تاثیرگذار باشند و این نقش از اهمیت خاصی برخوردار است. چه در وزارت امور خارجه و چه در دیگر نهادها مثل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی این خلا آثار خود را در کم توجهی به امور اجتماعی - فرهنگی به نمایش گذاشته است. متاسفانه به جای توجه به سیاست های کارآمد و روش های موثر و پایدار، بر رفتارهای نمایشی و بی تاثیر و زودگذر تمرکز می شود که مردم دو کشور از آن بهره ای نخواهند داشت. در همان حال باید توجه داشت که ایران و افغانستان از چنان پیوندهای گسترده تاریخی و فرهنگی برخوردار هستند که زمینه های لازم برای توسعه این نوع روابط را در عرصه های اجتماعی - فرهنگی پیش رو دارند و کافی است برای اجرایی شدن آن همت گمارند. از سوی دیگر جامعه نیز با این زمینه ها کمتر آشنایی پیدا می کند. همان طور که اشاره کردم بازیگران دیگری که از این امکانات برخوردارند، وارد عرصه شده و منافع خود را پیش می برند. حتی دولت ترکیه از منطقه غرب آسیا به افغانستان راه پیدا می کند و سیاست های فرهنگی خود را دنبال می کند؛ امریکا و اروپا که جای خود دارند.

* خود شما تجربه نمایندگی مردم در مجلس را داشته اید؛ چقدر تلاش کردید که این گفت وگو بین نمایندگان زن ایران و افغانستان شکل بگیرد؟ از سوی دیگر افغانستان از ابتدای بازسازی پس از شکست طالبان سهمیه ای برای ورود زنان به مجلس داشت که پای تعداد قابل توجهی از زنان این کشور را به مجلس شان گشود. این می توانست فرصت مغتنمی بین مجالس دو کشور باشد اما در این عرصه نیز هیچ تلاشی صورت نگرفته است. آیا فراکسیون زنان مجلس در این زمینه نباید وارد عمل شود؟
امروز در جهان، دیپلماسی پارلمانی به دلیل نقش مردم و دیدگاه های آنان و در اصل حوزه های غیررسمی دیپلماسی که به آن اشاره کردم، جایگاه ویژه ای دارد. اما به دلیل بسیار اندک بودن شمار نمایندگان زن در مجلس و انبوهی از وظایف که بر دوش آنها قرار می گیرد، در عمل نمی توانند نقشی مهم داشته باشند. این وضعیت وقتی تشدید می شود که بدانیم به دلیل ضعف نهادی، دیپلماسی در بخش اداری مجلس از ظرفیت و توانمندی لازم برای ارایه مشاوره های موثر و مناسب به نمایندگان برخوردار نیست. ساختار نمایندگی هم هر چهار سال یک بار تغییر می کند. به این موضوع گرایش های سیاسی را هم اضافه کنید. متاسفانه پایداری اداری لازم در بحث کارشناسی دیپلماتیک مجلس مشاهده نمی شود و این بخش دایم در نوسان های پرهزینه قرار می گیرد. در نتیجه رفتاری سیاسی و دیپلماسی بسیار سلیقه ای و غیرتخصصی شکل می گیرد. شاید بر اساس تصادف نمایندگانی باشند که با حوزه دیپلماسی و روابط بین الملل آشنایی دارند. این روند سبب می شود عملکرد مجلس در حوزه زنان، به ویژه در حوزه ارتباط با شرق، قدرت و قوت پیدا بکند یا نکند. بنابراین این اقدام ها و شکل گیری روابط با نمایندگان دیگر کشورها، جنبه تصادفی پیدا می کند. متاسفانه وزارت امور خارجه هم توجه لازم را به مرزهای شرقی نشان نمی دهد. مرز شرقی منظور فقط بحث قدرت نیست که سراغ چین و روسیه برویم. در حوزه تمدن ایرانی در منطقه شرق و شمال شرقی و نیز شمال غربی بسترهای بسیار مناسبی برای همکاری های اجتماعی - فرهنگی وجود دارد که متاسفانه توجه لازم را دریافت نمی کنند. چرا که به شکل سنتی اولویت این روابط به سمت غرب بوده است. بدنه کارشناسی و ساختار اداری کمتر تمایلی به این حوزه های فرهنگی نشان می دهد. همان گونه که اشاره کردم سیاستگذاری فرهنگی پایداری در مورد ضرورت نگاه به حوزه تمدن ایرانی و شبه قاره هم وجود ندارد. مجموع این غفلت ها در حوزه زنان بسیار پرهزینه تر می شود برای نمونه مساله مهاجران - که زنان ایرانی با این مهاجران ازدواج می کنند - به معضلاتی در جامعه ایرانی منجر می شود که وقتی می خواهند آن را حل و فصل کنند، نه با نگاه انسانی و نه با نگاه فرهنگی، بلکه با نگاه سیاسی- امنیتی به حل و فصل آن می پردازند.

* تجربه خودتان در این عرصه چیست؟
بعد از ۱۱ سپتامبر که من هم نماینده مجلس بودم، تجربه جالبی داشتم. دولت آلمان در کنار ائتلاف کشورهای غربی وظیفه بازسازی نظام حقوقی افغانستان را برعهده گرفته بود. از من و چند نماینده دیگر مجلس دعوت کردند تا به آلمان سفر و در همایش موسسه ماکس پلانک شرکت کنیم. در آنجا با افغانستانی ها در مورد بازسازی نظام حقوقی این کشور نشستیم و صحبت کردیم. این اتفاقی قابل توجه بود. به جای آنکه ما خودمان این رابطه را با همسایه مان برقرار کنیم، آنان ما را دعوت کرده بودند. ما با هم به زبان مشترک صحبت می کردیم. در واقع آلمانی ها آمده بودند به عنوان میانجی بین ما عمل کنند، تا ما با هم صحبت کنیم و زمینه انتقال تجربه را فراهم کنند. این یک نمونه از غفلت های پایدار و ساختاری است که در مورد شرق و حوزه های شرقی و مرزهای شرقی و شمال شرقی و شمال غربی رخ داده است. از سوی دیگر ساختار اداری - سیاسی ما به اندازه ای که سمت غرب و جنوب غربی یعنی کشورهای عربی و خاورمیانه ای توجه دارد، به سمت حوزه تمدن ایرانی توجه ندارد. در نتیجه از این بسترهایی که برای حل مشکلات مشترک و انتقال تجربه های موفق می شود از آن استفاده کرد، غفلت می شود و دولت ها و در کل حکومت به این ضرورت توجه لازم را ندارند. در چرایی این نوع نگاه هم همه اینها برمی گردد به ضعف شدید دیدگاه کارشناسی دقیق علمی در سیاستگذاری حوزه روابط خارجی کشور که در عرصه زنان و جامعه مدنی هم نمود پیدا می کند.

* شما به موضوع ازدواج دختران ایرانی با اتباع خارجی و به طور مشخص اتباع افغان اشاره کردید. اگر در ساختار مدیریت کلان کشور زنان حضور می داشتند، آیا زودتر این معضلات به دستورکار برای حل و فصل آن تبدیل نمی شد؟
باور عمومی ای وجود دارد که حضور زنان در قدرت می تواند نگاه حاکم در سیاستگذاری و جریان اجرای امور را تحت تاثیر قرار دهد. زنان به سبب روحیه مادری و ویژگی زنانگی در حوزه قدرت نگاه متفاوتی دارند چرا که درک شان از مسائل اجتماعی متفاوت است. نمی خواهم بگویم زنان جنگ طلب نیستند یا همه زنان صلح طلب هستند. اما می خواهم بگویم فرآیند عمومی ای که در کشورهای مختلف تجربه شده، نشان می دهد اگر زنان در حوزه های مدیریت سیاسی حضور فعال تر و بیشتری داشته باشند، بهبود وضعیت و تصمیم گیری ها شکل می گیرد. البته به ما اعتراض می شود که قدرت طلب هستید و برای کسب قدرت تلاش می کنید. اما تلاش ما برای دست یافتن به قدرت نیست، بلکه دست یافتن به ابزار مناسب برای تغییر است. زنانی که به ابزار قدرت دست پیدا می کنند، می توانند این نگاه زنانه و نگاه مادرانه را وارد مدیریت سیاسی - اجتماعی کنند و در روابط بین الملل هم به کار بگیرند. در روابط بین کشورها در سیاستگذاری ها نیز ورود این نگاه ها تاثیرگذار است. تجربه نشان داده هر چه حضور زنان در حوزه مدیریت سیاسی بیشتر باشد، می توانند به حوزه هایی که با رفاه اجتماعی و امور فرهنگی مربوط است و امور غیرسیاسی و حوزه سیاست نرم را شامل می شود، جهت بدهند و آنها را تقویت کنند. در نتیجه این وضعیت، یکی از دلایلی که به مسائل زنان توجه لازم نمی شود، تاکید می کنم «یکی از عوامل» و نه «تنها عامل» کم بودن تعداد زنان در وزارت امور خارجه و وزارت کشور در حوزه های تصمیم گیری و مانند آن است.

* در مورد نقش فراکسیون زنان مجلس و تسهیل روابط دیپلماتیک و افزایش ارتباطات زنان دو کشور چه تحلیلی دارید؟ آیا می توان نقشی برای دیپلماسی پارلمانی فراکسیون زنان درنظر گرفت که به انتقال تجربه های میان زنان ایران و افغانستان و در نتیجه تقویت ارتباطات منجر شود، اندیشید؟
نمایندگان زن در کشورما چون به طور عام سابقه فعالیت و آموزش حزبی ندارند، مانند مردان و بر اساس نوعی رفتارهای تصادفی وارد مجلس می شوند. بر اساس شرایط خاص سیاسی که در کشور رقم می خورد، این امکان فراهم می شود که عده ای بروند و روی صندلی های مجلس بنشینند. نگرشی که شورای نگهبان داشته یا فضای سیاسی در کشور وجود دارد، این وضعیت را شکل داده است و موجب شده احزاب نتوانند افراد و نیروهای آموزش دیده با مهارت های سیاسی در حوزه داخلی و خارجی را وارد مجلس کنند. بنابراین عملکرد نماینده مجلس، به شکل سنتی و به شکل معمول برآیند این وضع است. معروف است که یک سال طول می کشد که نمایندگان خودشان را پیدا کنند، دو سال می توانند فعالیت کنند و سال آخر هم برای انتخاب دوباره تلاش می کنند. در واقع فرصت زیادی از دست می رود. این یک نکته است. نکته دوم نبود یک بدنه مشاوره ای قدرتمند مربوط به حوزه روابط خارجی است مانند بقیه حوزه های دیگر. به دلیل ضعف نهاد حزبی در مجلس ما، بسیاری از نمایندگان، در کل با فرض اینکه همگی خیلی هم افراد خوبی هستند، آموزش و اطلاعات لازم را در حدود وظایفی که به عنوان نماینده برعهده گرفته اند، ندارند. این وضع هم طبیعی است. در جهانی که ما زندگی می کنیم، حتی اگر فرد متخصص باشد، متخصص یک رشته است و در سایر رشته ها تخصص ندارد. آنان در همه حوزه ها نیاز به مشاور و وجود یک نگرش کلان دارند که این کار احزاب است. خب، ما حزب نداریم. نمایندگان با جریان های سیاسی می روند مجلس. وقتی در مجلس حاضر می شوند باید در مورد همه مسائل نظر بدهند از جمله در حوزه روابط خارجی، از جمله در مساله زنان، از جمله در مورد نقش زنان در حوزه های اجتماعی- فرهنگی، به ویژه در مورد نقش زنان در روابط ایران و افغانستان و اهمیت این ارتباط از طریق نمایندگان مجلس. یک نماینده در مجلس با انبوهی از مسائل و وظایف روبرو است که به طور طبیعی ساعات شبانه روز برای او کم است. تجربه شخصی ام در این زمینه می گوید اگر یک نماینده بخواهد وقت بگذارد تا وظایف خود را درست انجام دهد، در یک شبانه روز وقت کم می آورد. پس بدنه و تشکیلاتی که باید طرح کلان و کلی را در اختیار نماینده قرار دهد، وجود ندارد. هزینه این نبود و این خلا را مردم می پردازند. نه فقط مردم ایران که مردم افغانستان هم هزینه اش را می پردازند. فکر می کنم در وضع موجود، حضور مشاوران قوی - نه فقط مشاورانی که از بستگان نماینده هستند یا دوست نماینده هستند - مشاورانی که بر اساس حوزه های تخصصی در یک نگاه کلان انتخاب شده اند، مهم است. برای نمونه فراکسیون زنان باید تقسیم کار کند. وقتی می تواند برای هر یک از اعضا دو مشاور انتخاب کند این دو مشاور حوزه های مختلف را پوشش دهند. درک تخصصی و دقیق از آن حوزه ای که باید مشاوره بدهند، داشته باشند، زیرا این افراد دارند جایگزین احزاب می شوند. نتیجه به کارگیری مشاور به جای احزاب نتیجه مطلوبی نخواهد بود، اما در وضع موجود مشاوران دانا، هوشیار و متخصص ناگزیر است. نکته مهم تر مرکز پژوهش های مجلس، می تواند از طریق ارتباط تخصصی و مستحکم با بدنه نخبگان کشور، این امکان را برای نمایندگان به ویژه برای فراکسیون زنان فراهم کند تا بتوانند آگاهی ها و طرح های لازم را در مسیر ایفای وظایف خود به دست بیاورند. یک نماینده به هیچ وجه نمی تواند در همه حوزه ها وظایف خود را به تنهایی پیش ببرد. این کار باید هم از طریق مشاوران و هم از طریق فعالیت مرکز پژوهش های مجلس با نگاه علمی نه صرفا با نگاه سیاست زده، یا جهت گیری های خاص نتیجه مطالعات خود را در اختیار نمایندگان قرار بدهد تا اندکی از این نارسایی ها را بتوانند جبران کنند. در نتیجه چنین اقدامی می توان امید داشت مشاوران کاردان و مرکز پژوهش های مجلس با ارایه تصویر روشن از واقعیت ها می توانند اولویت ها را پیدا کنند و ظرفیت ها و امکاناتی را که وجود دارند، برجسته کنند. باید بدانیم به شکل بالقوه مرز مشترک ایران و افغانستان، مسائل مشترک و مصائب مشترک ضرورت همکاری بین دو جامعه، به ویژه زنان ایران و افغانستانی را، چه در عرصه سیاسی و چه در عرصه غیرسیاسی مشخص کرده است.

* ما همه سنگینی ایجاد ارتباط با کشور همزبان و همسایه مان را به دوش وزارت امور خارجه انداخته ایم. در حالی که ان.جی.او های بسیاری در ایران فعالند که اتفاقا در حوزه زنان و کودکان افغان هم کار می کنند ولی با هیچ ان.جی.اویی در افغانستان ارتباط مستقیم و مستمر ندارند. بنابراین هیچ تجربه ای میان دو مردم دست به دست نمی شود. در مورد مسائل و مصائب زنان و تلاش هایی که برای احقاق حقوق خود می کنند یا در بحث های آموزشی خیلی جای کار میان زنان ایران و افغانستانی وجود دارد که مغفول مانده است. در حوزه سلامت هم همین طور. در اقتصاد هم ما نهادی چون اتاق های مشترک بازرگانی را داریم. تا چه اندازه می توان به نهادهای غیردولتی نقشی برای بهبود دیپلماسی داد؟
من تاکید کردم که بخش های سیاسی و غیردولتی، هر دو موثرند. به همین دلیل هم تاکید می کنم بی تردید نهادهای مدنی در این عرصه می توانند نقش داشته باشند. اما توجه داریم که حیات و ممات و اقتصاد این سمن ها به دولت وابسته است. از سوی دیگر ما بخش خصوصی بسیار ضعیف و نحیف داریم. مردم هم در شرایطی هستند که با چند جا کار کردن در شبانه روز باید تلاش کنند تا شکم خود و خانواده شان را سیر کنند. انتظار از نقش نهادهای مدنی، بدون حمایت دولت انجام شدنی نیست. دولت باید تسهیلات و امنیت لازم برای فعالیت این نهادها را فراهم کند. توانمندسازی نهادهای مدنی و کمک حکومت به آنها می تواند بهبود روابط دیپلماتیک بین ایران و افغانستان را تسهیل کند. دولت ها در جهان امروز همه وظایف را نمی توانند برعهده بگیرند، چه در جامعه داخلی و چه در جامعه بین المللی. بسیاری از کارها برعهده مردم و نهادهای مدنی قرار دارد که با تقویت آنها و توانا شدن شان می توان امید داشت که آنها نیز نقش خود را در توسعه روابط سازنده و مفید، به ویژه در مورد ایران و افغانستان عملی کنند.

* در جریان هجمه رسانه ای در اردیبهشت و خرداد گذشته که در پی مرگ اتباع افغانستان که به طور غیرقانونی وارد ایران شده بودند یکی از زنان هنرمند افغانستان به خوبی از تجربه اش در ارتباط با همکاری با ایرانیان گفت. ما از ظرفیت هنرمندان و اهالی فرهنگ در بهبود روابط دو کشور هم دین و همزبان هم غافل شده ایم.
همین طور است؛ یکی از ابعاد دیپلماسی عمومی که من به آن اشاره کردم همین بخش فرهنگ و هنر است. بخشی که خارج از مجاری دیپلماسی رسمی و سیاسی جریان می گیرد. در بسیاری از کشورهای درحال توسعه دولت ها و حکومت ها به جامعه مدنی، به مردم کشور خود کمک می کنند تا بتوانند در رابطه با کشورهای دیگر نقش داشته باشند. هر چه این روابط مستحکم تر باشد، امکان برخورد با توطئه ها و طرح هایی که می تواند آشکار و نهان شکل بگیرد، هموارتر و عملی تر خواهد بود. این برمی گردد به نگاه دولت ها به اهمیت بسیج و به کارگیری این امکانات در دیپلماسی که خارج از شعار، سمینار و سخنرانی و امکان عملی آن را فراهم می کنند. سرانجام این نهادها به انجام وظایف آنها کمک خواهد کرد و در نهایت جامعه از آن بهره خواهد برد. 
نظر شما‌
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
آخرین اخبار